تبليغاتX
هانیه
هانیه
دینی’ اجتماعی فرهنگی
من مي دونم كه اين اشتباه است و مي دونم ..
 

انا عارف ان ده غلط

و عارف اني بعصيك
...
بس أنا مش قادر ابطل
......
مش قادر

مش عارف أروح فين او ابدأ منين

مش لاقي حد ياخد باييدي كل اللي حواليا بيبعدوني عنك و انا عايز اقربلك

بس فيه حجات في حياتي صعب أغيرها و مش قادر أسيبها

تـــعـــبـــت !!!!!!!

تعبت من تأنيب الضمير

نفسي أنام وانا مرتاح

نفسي أنام و أنا مش خايف من الموت

ياااارب خد باييدي

ياااارب قربني منك

يـاااااارب خـدنـي مـنـي لـيـك

 

من مي دونم كه اين اشتباه است و مي دونم كه من گناه ومعصيت تو رو انجام مي دم ..ولي من نمي تونم از اين كار دست بردارم .. نمي تونم 
نمي دونم كجا برم و از كجا شروع كنم
كسي رو نمي يابم كه دست مرا بگيرد تمام چيزايي كه در اطراف منه ، منو از تو دور مي كنه در حالي كه من مي خوام به تو نزديك بشم ، اما چيزايي در زندگي منه كه تغيير اونا خيلي سخته و نمي تونم اون رو ترك كنم
خســــــــــــــته  شـــدم!!!!!
از  عذاب وجدان خسته شدم، دلم مي خواد بخوابم درحالي كه خيالم راحت و آسوده باشه
دلم مي خواد بخوابم و از مرگ هراس نداشته باشم
پروردگارا  دستم رو بگير پروردگارا منو از خودت نزديك كن
پروردگارا از من بگير براي نزديك شدن به خودت  .

ترجمه : شهره

|+| نوشته شده توسط هانیه در پنجشنبه 1389/12/05 ساعت 2:50 بعد از ظهر |

قاری مشهور جهان الشیخ عبد الباسط
نام اورا عبدالباسط علايق بسيار قوي داشت و به همين علت فرزندش را در همان اوان كودكي به فراگيري قرآن تشويق و ترغيب مي كرد .در سن 10 سالگي به فراگيري قرآن در نزد شيخ الامر معلم قرآن زادگاهش پرداخت. استعداد درخشان او به همراه الطلف خداوندي سبب شد تا به حفظ قرآن به طور كامل نايل گردد و علاقه و اشتياق فراوان استاد به قرآن چنان بود كه استادش همواره او را در جلسات شبانه قرآن همراه خود مي برد و چون فرزند خويش او را گرامي مي داشت.
آنچه باعث ترغيب عبدالياسط به قرآن شد ،تلاوت قرآن در يكي از مجالس دهكده اش بود كه در اثر تشويق حاضران مجلس تا بامداد ادامه يافت .استقبال حاضران در مجلس روحيه عبدالباسط نوجوان را به شدت دگرگون ساخت و سرنوشت آينده اش را رقم زد. به اين ترتيب زمينه ساز آن شد كه علوم قرآني را بيش از پيش فراگيرد و به اصول قرائت وهفتگانه و دهگانه در نوجواني آشنا شد.
عبدالباسط در نوجواني تحت تاثير صداي رساي شيخ محمد رفعت قرارگرفت و از شيخ محمد سليم حماد ،ديگر استاد خود، علم قرائات مختلف ،تجويد و علوم ديني را آموخت و همين مداومت ها و تمرينها و كسب تجارب ارزنده و آموزشها عاقبت سبب شد كه استاد در سن 16 سالگي به عنوان قاري ممتاز در مصر شناخته شود و همين نكته تعجب و تحسين همگان را برانگيخت.
استاد در قرائت شيوه خاص خود را برگزيده بود نه تقليد از كسي زيرا ايشان اعتقاد داشتند كه عمر تقليد كوتاه است و تقليد كننده در مدتي كم از اين كار خسته خواهد شد و زماني مي رسد كه نمي تواند به اين ادامه دهد.
به اين ترتيب ،تقليد براي آغاز خوب است و ازقاري ديگر مي توان تقليد كرد اما بهتر است از محدوديت خارج شود چراكه به دنبال تقليد ،تقيد و تكليفي نيز وجود دارد.
استاد عبدالباسط به حق يكي از برجسته ترين قاريان عصر حاضر بود. وي سبكيجديد ابداع كرده بود كه داراي لحني زيبا و مخصوص به خود است .لحن استاد، مورد پسند عارف و عامي است.
صداي رسا و تحريرهاي زيباي او در قرائت قرآن جاذبه خاص دارد او در تلاوت چنان رسايي و كمال به همراه دارد كه هيچگاه انسان از تكرار و شنيدن صوت او خسته نمي شود.
لحن جاذب ،تجويد خوب ،آهنگ زيبا ،رسايي صدا، نفس طولاني و كافي در پيوستن آيات به يكديگر ، تحريرهاي بجا و دقيق از مهمترين ويژگيهاي استاد عبدالباسط است كه او را محبوب و برجسته ساخته است.
استاد شهيد قرآن شيخ عبدالباسط در سال 1367 هـ . ش. دعوت حق را لبيك گفت و روح بلندش به ديار باقي شتافت در حالي كه گنجينه هاي بسياري از تلاوتهاي زيباي قرآن از خود به يادگار گذاشت.

|+| نوشته شده توسط هانیه در سه شنبه 1389/01/17 ساعت 9:15 قبل از ظهر |

رهنمودهای اسلام برای تربیت کودک

دین و دعوترهنمودهای اسلام برای تربیت کودک
به قلم: سمیه مصطفی مشهور
ترجمه: مریم پورعینی 

مقدّمه
همه جوانب تربیتی انسان از دیدگاه اسلام با اهمیت است. در این گفتار موجز برخی از آموزه‌های اسلام در تربیت انسان را برای خوانندگان گرامی بر می‌شماریم:
تربیت فراگیر: اسلام به فطرت انسان عنایت ویژه‌ای دارد و هیچ یک از جنبه‌های آن را نادیده نمی‌گیرد. در تربیت اسلامی به همه نیازهای فرد حتی جزئی‌ترین آنها پاسخ داده می‌شود.


توازن: در تربیت اسلامی بین جسم، عقل و روح، حقیقت و خیال، واقعیت و غیب، فرد و جماعت توازن برقرار است. الله تعالی در آیه 143 سوره بقره به این امر اشاره فرموده است: [بی گمان شما را ملت میانه رویی قرار داده‌ایم]. هر کس راه الله تعالی را بپیماید به این توازن در زندگی خود دست می‌یابد و در غیر این صورت سردرگم و پریشان می‌شود.
مثبت بودن: انسان در عرصه زندگی نقش مثبتی ایفا می‌کند و این مثبت بودن او بر اساس خواسته الهی و نیرویی است که فرد را به سمت جلو سوق می‌دهد. او با استفاده از این ویژگی در آبادانی زمین می‌کوشد و خود و اجتماعش را از فنا و نابودی می‌رهاند.
واقعیت‌گرایی: در منهج تربیتی اسلام با انسان مطابق با واقعیت بشری و متناسب با توان او رفتار می‌شود و خواسته‌ها و نیازهایش مورد توجه قرار می‌گیرد: {الله تعالی هیچ کس را جز به اندازه توانش تکلیف نمی‌کند}(بقره: 186). وظایفی که از توان او خارج است بر او تحمیل نمی‌شود و در عین حال با وجود ناتوانیش رها نمی‌گردد و نقاط قدرت و ضعفش در نظر گرفته می‌شود. از آنجایی که بشر دارای استعداد بالقوه است و توانایی پیشرفت دارد، اسلام او را به حرکت به سمت آرمان مطلوب تشویق می‌کند.
بنابر این در می‌یابیم که اسلام به همه جوانب تربیت شخص مسلمان و نیز کودک مسلمان از نظر اعتقادی، عبادی، اخلاقی، جسمی، روحی و عقلی توجه دارد.

اهمیت بنای عقیده کودک
خواهران گرامی!
در این نوشته تلاش شده است تا مفاهیم بنیادین مرتبط با تربیت کودکان به ویژه آنچه را در سنین پایین در تربیت آنان لازم است به شکلی ساده و متناسب با باورهای اسلامی در اختیار شمار قرار گیرد تا با کمک آنها بتوانیم فرزندانی مؤمن و نسلی نو منطبق با آرمان‌های قرآنی و سیره و سنت نبوی پرورش دهیم.
ـ ایمان به مثابه انگیزه و محرکی است که مسلمان را در همه زمینه‌ها به فعالیت وا می‌دارد، او چون دارای مقصدی است، می‌کوشد به آن مقصد برسد (الله مقصد ماست).
ـ مؤمن رابطه خویش را با الله، مردم و خود بهبود می‌بخشد.
ـ در کار خود مهارت می‌یابد، زیرا عقیده، وجدان بیدار را در انسان می‌پروراند.
خواهر عزیزم! هر چقدر در بنای عقیده فرزندت متناسب با قدرت درکش سریع اقدام کنی ریشه‌های عقیده را در او قوی‌تر کرده‌ای. به یاد داشته باش که این جنبه از‌ تربیت اسلامی باید در سنین کودکی پرورش داده شود.
اما این پرسش مطرح می‌شود که این مهم چگونه محقق می‌گردد؟
امام محمد غزالی در این باره چنین می‌گوید: «حفظ مطالب سرآغاز کار است، سپس باید آنچه را آموخته است، درک کند و بفهمد. کم کم همه چیز برای او روشن می‌شود. پس از اینها عقیده، یقین و تصدیق به او آموخته می‌شود.»
فراموش نکنیم که این عقیده همان فطرت است؛ «هر کودکی بر اساس فطرت (پاک) آفریده شده و این پدر و مادر است که او را یهودی، نصرانی یا مجوسی می‌سازند». لازم به ذکر است که در این حدیث گفته نشده است که او را مسلمان می‌کنند؛ زیرا فطرت همان اسلام است که دین یکتاپرستی نیز هست.
برای اینکه مادر بتواند با زبان ساده و به اندازه قدرت درک کودک عقیده سالم را به او بیاموزد باید این معانی عقیده را مد نظر قرار دهد:

-ارکان ایمان
الف ـ ایمان به الله تعالی:
1ـ آموختن این رکن بلافاصله پس از تولد با گفتن اذان در گوش سمت راست و گفتن اقامه در گوش چپ او آغاز می‌شود تا کودک کلمه توحید را بشنود و شیطان از او دور گردد.
2ـ آموختن «لا اله الا الله» به کودک،
رسول الله (ص) فرمود: "زبان کودکانتان را با گفتن کلمه لا اله الا الله باز کنید"، هر مادری باید تلاش کند که کلمه توحید را به فرزندش بیاموزد.
مادران باید در هر کاری الله را به یاد داشته باشند و زمانی که او را شیر می‌دهند دعای پیش از غذا را بخوانند. مشاهده می‌کنیم کودک شیرخواره هرگاه که این دعا را از مادرش شنید متوجه می‌شود که زمان شیر خوردن است و دهانش را باز می‌کند.
مادر عزیز! فراموش نکن که پیش از شیر دادن مشخص کنی نیت تو از شیر دادن چیست؟ کما اینکه عبد الله بن عمر به همسرش سفارش می‌کند و می‌گوید: " بکوش که هدف تو از شیر دادن کسب ثواب از آفریدگار توانا و دانا باشد و اینکه با این کار خلقی را زنده کنی که بعدها الله را بپرستند و او را بندگی کنند".
همچنین در خلال بازی با کودک کلمات توحید، تسبیح، حمد و شهادت را برایش بخوان یا هنگامی که می‌خواهی او را برای خواب آماده سازی، آیه‌های قرآنی ـ از جمله سوره ملک ـ را برایش تلاوت کن که او به محض شنیدن قرآن آرام می‌گیرد و به خواب می‌رود.
ابن قیم می‌گوید: «بکوش کلمه لا اله الا الله و محمد رسول الله را به او القاء کنی تا نخستین کلمه‌ای که کودک به زبان می‌آورد کلمه توحید باشد و اولین چیزی که می‌شنود، شناخت الله سبحان و پرستش او باشد که باری تعالی از بالای عرش خود به آنها می‌نگرد و سخن آنها را می‌شنود و در هر حالی با آنهاست.»
3ـ پس از آنکه کودک توانست حروف را تکرار کند آموزش کلمه «لا اله الا الله محمد رسول الله» و تسبیح را به صورت شمرده شمرده آغاز کنیم، کودک پس از مادر این کلمات را تکرار می‌کند و پس از مدتی می‌تواند به صورت کامل آنها را ادا کند. مادر برای آموختن این مفاهیم آنها را با صدای زیبا و به شکل سرود برای کودک بخواند. دعاهای پیش از خوردن غذا و پس از آن و نیز دعای هنگام خواب را نیز می‌توان به این شکل به کودک یاد داد.
موارد ذکر شده را می‌توان از زمان تولد تا دو یا سه سالگی ادامه داد. مادر نباید آموزش عقیده را برای این سن نادیده بگیرد و جز در صورت ضرورت آن را به دیگری واگذار نکند؛ زیرا کودک با محروم شدن از آن، چیزهای زیادی را از دست می‌دهد. برخی از کودکان که کمتر از شش ماه دارند هنگامی که کلمه "لا اله الا الله" را می‌شنوند انگشت تشهد خود را بالا می‌گیرند. این همان چیزی است که از مادر آموخته اند.
4ـ هنگامی که کودک زبان گشود و به آسانی سخن گفت و دعاها و تسبیحات را حفظ کرد حفظ سوره‌های کوتاه قرآن را با او آغاز می‌کنیم و هر سوره را به معنی مشخصی ربط می‌دهیم: مثلاً ؛"الله احد را به اخلاص"، قصه سوره "فیل را به ابو لهب و کوچ قریش" و نشانه‌های روز" قیامت را به القارعة، زلزله" به همراه شرح ساده‌ای از معانی عقیده در هر سوره.
5ـ شناخت الله تعالی:
ـ از کودکی به او می‌آموزیم که خداوند سبحان بر بالای آسمان‌ها بر تخت عرشش مستقر است، حرف ما را می‌شنود و ما را می‌بیند،{هیچ چیزی همانند خداوند نیست و او شنوا و بیناست}(شوری: 11). و او عالم، شنوا، بینا و تواناست.
ـ الله تعالی آفریدگار و روزی دهنده است و به همه جزئیات هستی نظارت دارد (توحید ربوبی).
ـ نعمت‌های الله تعالی از جمله حواس، ساختار بدن، خوراکی‌ها و نوشیدنی‌ها را برای او بر می‌شمریم و به او می‌آموزیم که این نعمت‌ها مستوجب محبت الله، اطاعت و سپاسگزاری است و از این نعمت‌ها حتی خرده‌های نان حفاظت کند.
ـ به کودکمان بیاموزیم که در زیبایی‌های آفریده‌های الله تعالی مثل مناظر طبیعی (غروب خورشید، بارش باران، سبزی طبیعت، موج‌های دریا یا شکل‌های ماه) بیندیشد، هنگامی که کودک به این مناظر می‌اندیشد و از مادرش کلمه "سبحان الله" را می‌شنود و می‌بیند که مادر این پدیده‌ها را به الله متعال ربط می‌دهد و آن را از نعمت‌های الله تعالی و نشانه‌های رحمت او به بندگان ذکر می‌کند، بی‌تردید تحت تأثیر این رفتار مادر قرار می‌گیرد.
6ـ آموزش نام‌ها و صفات نیک خداوند
در خلال مواقع مختلف زندگی نام‌های "الرحمن"، "الرحیم"، "السمیع" و "البصیر" را به همراه معانی آنها به او بیاموزیم تا در مسیر عبادت الله از این اسماء کمک بگیرد. می‌توان این اسم‌ها را از طریق سرود به او یاد داد. کتابی در زمینه اسماء الله الحسنی برای کودکان نوشته شده است که معانی اسم‌ها نیز در آن شرح داده شده است که می‌توانیم از آن استفاده کنیم.
7ـ هدف نهایی از این شناخت را به کودکانمان بیاموزیم که برخی از آنها عبارتند از:
ـ اطاعت از الله تعالی و عبادت او در نهان و آشکار است.
ـ می‌خواهیم کودک بداند که الله تعالی در کتاب خود و از زبان رسولش (ص) امر فرموده است که مورد بالا در همه امور زندگی به کار گرفته شود.
-اما چگونه؟ "عاشق مطیع معشوق است"،" شناختی پس ملتزم باش".
ـ برای او الگو باش، برایش شرح بده چرا این کارها را انجام می‌دهی، تلاش کن رفتارهایت را به نیت و اطاعت از الله و رسول او مرتبط سازی. بکوش امر و نهی‌های خود به او را با الله و پیامبرش ربط دهی، مثلا: " فلان کار را انجام بده؛ زیرا الله تعالی این گونه گفته است و پیامبر (ص) آن را انجام داده است"، " همسایگان را اذیت نکن تا خداوند تو را دوست داشته باشد".
ـ ابتدا حلال و حرام سپس واجبات و سنت‌ها را به او بیاموز و بر اهمیت سنت در زندگی‌اش تأکید کن.
8ـ ناظر دانستن الله تعالی بر نفس (وجدان بیدار):
با استفاده از قصه‌هایی که در سیره و زندگی صحابه وجود دارد، این امر را به او بیاموز تا یاد بگیرد که خداوند متعال در هر زمان و هر مکانی او را می‌بیند و صدایش را می‌شنود و الله تعالی را به گونه‌ای عبادت کند که گویی او را می‌بیند.
- کودک احساس کند که الله تعالی در همه حال حافظ، یاور و پشتیبان اوست
مادر عزیز، دائماً سخنانی را تکرار کن که نشان دهد الله تعالی حافظ، یاور و پشتیبان اوست مثلاً، سرگذشت سرورمان محمد (ص) و ابوبکر (رض) را هنگامی که در غار بودند به او بگو و از او بپرس: نظرت درباره دو نفری که نفر سومشان الله است، چیست؟، داستان چوپانی را بگو که می‌گوید: "الله با من است و مرا هدایت خواهد کرد" (شعراء: 62). سرگذشت عبدالله بن سهل را برایش باز گو که در سه سالگی هنگامی که شب بیدار می‌شود می‌بیند که دایی‌اش (محمد بن سوار) در حال خواندن نماز است، او پس از پایان نماز به عبد الله می‌گوید: آیا کسی را که تو را آفریده است یاد نمی‌کنی؟ عبد الله می‌پرسد چگونه یادش کنم؟ پاسخ می‌دهد: هنگامی که در بستر خواب پهلو به پهلو می‌شوی در دلت سه بار بگو: " الله با من است، الله ناظر من است، الله شاهد من است". برایش بگو.
ـ هنگامی که دیدی او حتی در امور ساده از الله تعالی اطاعت و از دستوراتش پیروی می‌کند، او را تحسین و تشویق کن، اما اگر خلاف آن را انجام داد او را سرزنش نکن، بلکه راهنمایی‌اش کن. همچنین او را تشویق کن که به مناجات و دعا بپردازد.
ـ معانی ایمان را به او بیاموز یعنی معانی حاوی نصیحت، اطاعت و تنفر از گناه را برایش بیان کن و این حدیث رسول اکرم (ص) به عبد الله بن عباس (رض) را به یاد آور که ابن عباس (رض) گفت: روزی به همراه رسول الله (ص) بر حیوانی سوار بودم، ایشان به من فرمود: "ای پسر ..سخنانی را به تو می‌آموزم (که آنها را از یاد نبر): خدا را (با انجام طاعت و عبادت) حفظ کن تا تو را حفظ کند، خداوند را حفظ کن تا او را در کنارت بیابی، اگر چیزی خواستی از الله بخواه و اگر یاری خواستی از الله طلب یاری کن، بدان، اگر یک امت با هم متحد شوند تا به تو نفعی برسانند، جز آنچه خداوند برای تو مقدر کرده است، نمی‌توانند نفعی برسانند و اگر یک امت با هم متحد شوند و بخواهند به تو زیانی برسانند، جز آنچه خداوند برای تو نوشته است، نمی‌توانند زیان برسانند، قلم‌ها زمین گذاشته و کاغذها خشک شده اند".
گفتنی است که عبد الله بن عباس در زمان وفات پیامبر (ص) تنها سیزده سال داشت، تصور کن در زمانی که این حدیث را از رسول اکرم (ص) شنیده است چند ساله بود؟ نباید بگوییم که این مفاهیم برای سن کودک سنگین یا زیاد است، می‌توان در سن بسیار کم با روشی ساده این مفاهیم را به او انتقال داد.
-مطمئن باش که ـ به خواست الله ـ نتیجه این تلاش خود را با گذشت زمان مشاهده خواهی کرد و فرزندت تقوای الهی را در ظاهر و باطن به کار خواهد بست، اما به یاد داشته باش که بیشتر از توان او کاری از او نخواهی و فراموش نکنی که هنوز به سن تکلیف نرسیده است، نظارت بر رفتارش باید اندک باشد، او گاه ممکن است رفتاری را درست انجام دهد و گاه اشتباه کند.
9ـ کودکت را طوری‌تربیت کن که به هنگام مشکلات و همه حال تنها از الله تعالی بخواهد (اگر کمکی خواستی از الله بخواه).
-به او بیاموزیم که پیش از آنکه نیاز خود را هر چند کوچک به پدر و مادرش بگوید، از الله بخواهد تا بدین طریق بر آن عادت کند. مادر باید در دعا کردن و طلب نیاز برای فرزندانش الگو و سرمشق باشد.
-سجده شکر و صدقه دادن را به فرزندت بیاموز.

ب: ایمان به فرشتگان
کودک بسیار خیالباف است و داستان‌های تخیلی را دوست دارد.
-به جای داستان‌های تخیلی مانند "سوپرمن"، احادیث رسول الله (ص) را درباره غیب و فرشتگان برای او بازگو کنیم، در قرآن کریم و احادیث، صفات، اسامی، وظایف و تخصص برخی از فرشتگان در امور خاصی آمده است. هنگامی که کودک داستان‌های فرشتگان را می‌شنود این جنبه از شخصیتش ارضا می‌شود.
ـ فرشتگان آسمان: "هیچ مکانی در آسمان یافت نمی‌شود که فرشتگان در آن سر به سجده نگذاشته باشند".
ـ فرشتگان در حال پرواز: خروس هنگامی که آنها را می‌بیند،آواز می‌خواند، (کودک که این امر را متوجه شد و دعای مخصوص به این مورد را به او آموختیم) بلافاصله پس از شنیدن صدای خروس دعا می‌خواند.
ـ فرشتگان نگهبان: وظیفه آنها حفاظت از شخص مؤمنی است که هنگام خروج از منزل الله تعالی را یاد می‌کند.
ـ فرشتگان کاتب: در سمت راست و چپ شخص قرار گرفته اند، فرشته‌ای که در سمت چپ قرار گرفته است در نوشتن بدی‌ها درنگ می‌کند، تا به بنده فرصتی برای توبه و طلب آمرزش داده باشد.
فرشتگان حامل وحی، بر پیامبران نازل می‌شوند.
- می‌توان سرودهایی حاوی این معانی را به کودک بیاموزیم. برخی از این سرودها را در کتاب «منهاج الطّفل المسلم» یا «سفیرٌ للطّفل» می‌توان یافت.
- سرگذشت شیطان و انسان و نیرنگ‌های او به ویژه به هنگام خشم و خواندن نماز و نیز نحوه خنثی کردن این نیرنگ‌ها؛ دوری از شیطان و پناه بردن به خدا برای راندن او را برایش شرح دهیم به گونه‌ای که متناسب با سن او باشد تا از کار شیطان متنفر شود، اما نباید درباره شکل‌های شیطان برایش چیزی بگویم تا مبادا پریشان شود.
ج: ایمان به پیامبران
-کودک را با نام پیامبران که 25 تن از آنها در قرآن ذکر شده است، به ویژه 5 پیامبر اولوالعزم، آشنا کنیم، سرگذشت آنها با قومشان را برایش شرح دهیم. حتی می‌توانیم پس از آنکه قصه‌های پیامبران را برایشان حکایت کردیم آن را ضبط کنیم تا کودکان به ویژه خردسالان آن را بارها بشنوند و پس از آغاز حفظ قرآن این داستان‌ها را در قرآن ببینند.
- می‌توانیم کتابخانه کوچکی را برای کودکمان تهیه کنیم و داستان‌های پیامبران با قومشان و نیز حیوانات (شانه به سر، اژدهاو غیره ) را در آن قرار دهیم.
شمار پیامبران بسیار زیاد است، اما تنها نام 25 پیامبر در قرآن ذکر شده است که الله تعالی برای هدایت مردم فرستاده است.
د: ایمان به کتاب‌های آسمانی
کتاب‌های آسمانی که از طریق فرشتگان به پیامبران نازل شده است؛ در این کتاب‌ها امر و نهی‌های الله تعالی به بندگانش ذکر شده است، این کتاب‌ها قانونی هستند که باید از آن پیروی کنند؛ کسی مجاز به تحریف و تبدیل آن کتاب‌ها نیست و در صورت تبدیل و تحریف، الله تعالی کتاب دیگری را نازل می‌فرماید، از جمله این کتاب‌ها زبور بر داوود، صحف بر ابراهیم، تورات بر موسی، انجیل بر عیسی و قرآن بر سرورمان محمد نازل گردید.
-در کتاب‌های آسمانی داستان‌های اقوام گذشته به منظور عبرت، پند و اندرز بندگان آمده است.
-قرآن نسخ کننده همه کتاب‌های گذشته و در حفاظت الله تعالی قرار دارد و تبدیل و تحریف آن امکانپذیر نیست و کلام الله متعال است.
-فضیلت قرآن کریم و نحوه ادای حق آن با حفظ آیات و عمل به احکامش را به کودکمان بیاموزیم.
-بکوشیم رابطه کودکمان و قرآن را مستحکم‌تر سازیم تا زمانی که آن را حفظ می‌کند.
ذ: ایمان به روز قیامت
-ایمان به آخرت ، پاداش، کیفر و حساب و کتاب انگیزه‌ای است که مسلمان را برای انجام عمل صالح تشویق می‌کند.
-ایمان به آخرت، وجدان مسلمان را بیدار می‌کند.
- کودک را بر اساس این عقیده‌تربیت کنیم که انتظار پاداش کامل را در دنیا نداشته باشد و اگر در حق او بدی کردند، انتظار نداشته باشد که الله تعالی ستمکار را تمام و کمال مجازات کند. دنیا را محل عمل و آخرت را محل جزا بداند.
- درباره بهشت زیاد با او گفت و گو کنیم، درباره اوصاف، قصرها، درختان و رودهایش بگوییم، اینکه ساکنان آن نه غمی می‌بینند و نه دردی احساس می‌کنند، مکان سعادت است و خوشبختی واقعی که بذر آن سبحان الله و الحمد لله و ذکر الله است. تصویر بهشت همیشه به شکل زنده در دل او ایجاد شود و برای او این تلقی را بوجود آوریم که در بهشت هر چه را آرزو کند به دست می‌آورد، او همچنین باید بداند که زیبایی‌های واقعی بهشت را نه چشمی دیده و نه گوشی دقیقا شنیده و نه حتی به ذهن کسی خطور کرده است و آنچه برایش گفته می‌شود، تنها نمونه‌هایی از آن زیبایی‌های بی حد و حصر است. بنابر این هرگاه چیز زیبایی را در دنیا دید و آرزو کرد که در اختیار داشته باشد، این امر او را یاد بهشت اندازد.
درباره آتش جهنم به ویژه در سنین پایین به صورت اختصار سخن می‌گوییم و می‌کوشیم او را بیشتر تشویق کنیم و از‌ترساندن او خودداری کنیم. در چنین مواقعی به او می‌گویم: "اگر این کار را بکنی خداوند تو را دوست خواهد داشت و وارد بهشت می‌شوی" و از گفتن عباراتی مانند این جمله که "این کار را نکن تا خداوند از تو خشمگین نشود و در جهنم عذابت ندهد"، خودداری می‌کنیم.
نضر بن حارث می‌گوید: "از ابراهیم بن ادهم شنیدم که گفت: پدرم به من گفت: فرزندم، حدیث بیاموز؛ هر گاه حدیثی را شنیدی و آن را حفظ کردی یک درهم به تو می‌دهم. این سخن به من انگیزه داد تا بدین‌ترتیب به دنبال یادگیری حدیث رفتم."
آموزش سیره پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و سلم
- می‌توانیم سیره رسول را به شکل روایی بخوانیم و به شکل تجسمی درآوریم (از داستان‌های تصویری کمک بگیریم).
- صفات، اخلاق، شجاعت، فداکاری و بخشش پیامبر (ص) را برای کودک بیان کنیم.
علی بن حسین (رض) می‌گوید: "ما غزوات رسول الله (ص) را مانند سوره‌های قرآن می‌آموختیم".
-بهتر است کتابخانه کوچکی را برای کودکمان تهیه کنیم و کتاب‌های سیره رسول الله (ص) و داستان دلاوری‌ها و غزوات ایشان را به همراه کتاب‌هایی حاوی داستان زندگی صحابه بزرگوار، اخلاق، عبادات و جهاد آنها در خدا را در آن قرار دهیم؛ سلسله کتاب‌هایی درباره زندگی صحابه برای کودکان و نوجوانان و تصاویری از زندگی صحابه برای کودکان خردسال در کتاب فروشی‌ها موجود است.
-‌تربیت کودک بر اساس ثبات عقیده
با خود خلوت کنیم و هر یک از خود بپرسیم: چرا فرزندانمان را‌تربیت می‌کنیم، چرا این همه تلاش را در راه‌تربیت آنها مبذول می‌داریم و به تحصیلات، سلامت جسمانی و دینی آنها اهمیت می‌دهیم؟
کودکان امروز امیدهای فردا و نسلی هستند که وظیفه به دوش گرفتن پرچم "لا اله الا الله " را به خواست خداوند برعهده خواهند گرفت، سخن عبد الله بن عمر به همسرش را به یاد می‌آوریم که به او گفت: " او را شیر بده چرا که امید داری از الله تعالی پاداش بگیری و با شیر خود خلقی را احیا کنی که الله را بپرستند و او را بندگی کنند".
ما باید فرزندانمان را برای رویارویی با مشکلات معاصر و حتی فراتر از آن، توطئه‌ها و نقشه‌هایی که دشمنان اسلام می‌کشند، آماده کنیم. بیاییم درباره این حدیث بیندیشیم و نیت خود را تجدید کنیم:
شعبی روایت می‌کند که: در روز احد یکی از زنان شمشیر را به دست پسرش داد، اما او قدرت حمل آن را نداشت، بنابراین زن شمشیر را به بازوی پسرش بست، سپس او را به نزد پیامبر (ص) آورد و گفت: یا رسول الله! این پسر من است می‌خواهم در دفاع از تو مبارزه کند، پیامبر (ص) به پسر گفت: " فرزندم..این گونه بگیر، فرزندم ..این گونه بردار، پسر به جنگ رفت و جراحت سنگینی برداشت، وقتی او را به نزد پیامبر (ص) آوردند، رسول الله فرمود: " فرزندم..درد داری؟ گفت: نه ای رسول الله".
چگونه آغاز کنیم؟
-داستان‌هایی درباره فداکاری صحابه بزرگوار، جهاد و تلاش آنها برای شهادت در راه الله و خوشحالی آنها برای کسب این افتخار را برایش شرح دهیم. از صفات شهید و مقام و منزلت او در آخرت و اینکه شهید تنها کسی است که در روز قیامت دچار عذاب نمی‌شود، برایش سخن می‌گوییم.
- از سرودهای حماسی و جهادی زیاد استفاده کنیم و به او بفهمانیم که مرگ در راه الله بزرگ‌ترین آرزوی ماست.
- در حضور فرزندمان همیشه این دعا را تکرار کنیم: "بار پروردگارا مقام شهدا را نصیبمان گردان".
-اگر خواستیم گهگاهی او را مجازات کنیم به جای ناسزا در حقش دعا می‌کنیم که خداوند او را در زمره شهیدان قرار دهد و فردوس برین را نصیب او گرداند.
بی‌تردید هنگامی که فرزندت در کودکی به پختگی دینی رسید در تمام عمرش در برابر ناملایمات واکسینه می‌شود و به آسانی سختی‌ها را پشت سر می‌گذارد.
       

 پیاگاه اطلاع رسانی اصلاح

|+| نوشته شده توسط هانیه در شنبه 1389/01/14 ساعت 5:5 قبل از ظهر |

صبر

هو الصبور





واژه صبر را با سه نوع نگارش مي توان در لغت نامه مشاهده نمود :



صبر : بردباري کرد - شکيبائي کرد



سبر : آزمايش کرد - بررسي کرد



ثبر : طرد کرد - نا اميد کرد



با بررسي عميق اين سه نوع نگارش مي توان به يک نتيجه رسيد و آن اين مطلب است که در واقع هر سه نوع نگارش آنها به دنبال هم و داراي يک معني مي باشند و نکته مهم در اينجا اين است که معمولا سبر به دنبال وقوع يک آزمايش ايجا د مي شود و پس از هر آزمايشي در فرد صاحب ثبر به نوعي احساس طرد شدگي و نااميدي ايجاد مي شود وليکن او که صبر را در درون خود به زيبائي پرورش داده است راه بردباري و شکيبائي را در پيش مي گيرد و به مقام صابرين که خداوند بيان کرده است مي رسد .



کلمه صبر از سه حرف( ص )ٍ ، ( ب ) و( ر) تشکيل شده است و فرد براي اينکه به مقام صبر واقعي برسد بايد از سه وادي گذر نمايد :



دربررسي اجمالي از ظاهر کلمه صبر بايد گفت حرف ( ص ) در ابتداي اين کلمه نشاندهنده اولين مرحله که بروز مشکل است مي باشد در اين مرحله فرد زير بار مشکلات خرد مي شود و تکه تکه مي شود و در همين زمان حرکتي را براي حل مشکل خويش آغاز مي کند اما چون اين حرکت به شکل نيم دايره و يا بيضي است و به عبارتي ناقص است فرد دوباره مي شکند اما اينبار خيلي کوچک و با اين تفاوت که او به آگاهي نسبي رسيده و دانسته براي حل مشکلش بايد دستي به سوي آسمان بلند نمايد و راه چاره را از او بجويد پس از گذر از اين وادي فرد که به بصيرت نسبي رسيده است ظرفي در وجودش ايجاد مي گردد و آن چيزي نيست جز رسيدن به مقام حرف ( ب) نقطه زير ( ب) نقطه تعادل است و فرد را از افراط و تفريط محافظت مي نمايد و به او در در رابطه با مشکل ايجاد شده آگاهي مي دهد فرد در اينجا ديگر به نوعي از تعادل رسيده است اين است که پس از طي تمام ا ين مراحل به مقام حرف ( ر ) مي رسد که چيزي جز رسيدن به مقام رضا نمي تواند باشد و فرد در اين مرحله به اين مهم مي رسد که هر آنچه برايش تا کنون رخ داده است حکمتي درش نهفته بوده پس بايد راه سکوت در پيش گيرد و در مقابل همه آنچه خداوند برايش مقدر کرده است سر تعظيم فرود آورد .



مهمترين و زيباترين نکته اي که در پايان اين مطلب بايد عنوان نمود اين است که خداوند بلند مرتبه نيز به زيبائي تمام مقام صبر و نماز را در کنار هم قرار داده و زيباتر آنکه مقام صبر را بر نماز برتري داده و اول مي فرمايد در مشکلات خود از صبر و سپس از نماز مدد جوئيد و اين چيزي نمي تواند باشد جز اينکه اگر انسان صبر نداشته باشد و به صبر واقعي نرسيده باشد هيچگاه نمي تواند به مقام نماز حقيقي و يا به عبارتي قائميت در درگاه خداوند متعال برسد.





|+| نوشته شده توسط هانیه در شنبه 1389/01/14 ساعت 4:32 قبل از ظهر |

تأثیر قرائت قرآن برروح انسان
تأثیر قرائت قرآن برروح انسان

تأثیر قرائت قرآن برروح انسان
تهیه وگردآوری : رشید علیمرادی
خداوند متعال با حکمت وقدرت وعلم خودبستر جهان را گسترانید وانسان را برروی کره خاکی خلق نمود وگل سرسبد مخلوقات قرار داد .ابتدا موضوع خلقت آدم را با ملائکه درمیان گذاشت وفرمود:«انی جاعل فی الارض خلیفه»بقره/30 من جانشینی را در زمین قرار می دهم . خداوند انسان را از دوچیز یعنی جان وجسد خلق نمود ،جسد از مواد وعنصر خاک درست شده ومربوط به ماده وخاک می باشد وخداوند از روح خود درآن دمید وفرمود: «ونفخت فیه من روحی» حجر/29 واز روح متعلق به خود دراو دمیدم ، پس حقیقت انسان وارزش واکرام واحترام انسان به خاطر این روح است باید انسان را بشناسیم وخصوصیات وویژگی هایش را بدانیم .



تأثیر قرائت قرآن برروح انسان
تهیه وگردآوری : رشید علیمرادی
خداوند متعال با حکمت وقدرت وعلم خودبستر جهان را گسترانید وانسان را برروی کره خاکی خلق نمود وگل سرسبد مخلوقات قرار داد .ابتدا موضوع خلقت آدم را با ملائکه درمیان گذاشت وفرمود:«انی جاعل فی الارض خلیفه»بقره/30 من جانشینی را در زمین قرار می دهم . خداوند انسان را از دوچیز یعنی جان وجسد خلق نمود ،جسد از مواد وعنصر خاک درست شده ومربوط به ماده وخاک می باشد وخداوند از روح خود درآن دمید وفرمود: «ونفخت فیه من روحی» حجر/29 واز روح متعلق به خود دراو دمیدم ، پس حقیقت انسان وارزش واکرام واحترام انسان به خاطر این روح است باید انسان را بشناسیم وخصوصیات وویژگی هایش را بدانیم .گفتیم انسان از جسد وجان درست شده است جسد از خاک درست شده که ماده است وآن را می بینیم برای رشد ونمو وبقای جسد لازم است از مواد این خاک استفاده شود، روح که منبع فیاض خالق کریم آمده باید از همان منبع تغذیه نموده وبسوی آن جذب شود برای بهتر فهمیدن این موضوع لازم است کلماتی مثل روح ونفس وقلب وعقل را تو ضیح دهیم:
1- روح: ماهیت روح را فقط خدا می داند خداوند می فرماید:« ویسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی وما اوتیتم من العلم الا قلیلا» از تو ای محمد(ص) درباره روح می پرسند(که چیست؟) بگو: روح چیزی است که تنها پروردگارم ازآن آگاه است. چرا که جز دانش اندکی به شما داده نشده است: روح دراصل خلقش عارف به خدا وبه عبودیتش اقرار می نماید واعتراف می کند که الله پروردگارش است واما هنگامی که با جسد آمیزش واختلاط پیدا کرده چیزهایی بر او عارض می شوند .چون منبع اصلیش دور شده وبا چیزی ارتباط پیدا کرده که از خاک درست شده ودرنتیجه از محیطی که درآن جسد پرورش می یابد روح هم متأ ثر می شود. بنا براین لازم است روح به سوی اصلش برگردانده شود.یعنی بایستی نیرو جاذبه ای باشد که روح را به سوی اصل خود وکمال لایق سوق دهد واین همان تلاوت قرآن کریم است:وقرآن طمأنینه وآرامش را در قلب وروح انسان ایجاد می کند وخداوند می فرماید:«ان الذین یتلون کتاب الله واقاموا الصلاه وانفقوا مما رزقناهم سرا وعلانیه یرجون تجاره لن تبور لیوفیهم اجورهم ویزیدهم من فضله انه غفورشکور» سوره فاطر/ براستی کسانی که کتاب خداوند را (که قرآن است) تلاوت می کنند ونماز را به پا می دارند واز آنچه برآنان روزی داده ایم بصورت پنهان وآشکار انفاق می کند به تجارتی به دور از تباهی امیدوار باشند . خداوند اجروپاداش ایشان را به صورت کامل می دهد واز فضل خود برآنان می افزاید چرا که او آمرزنده سپاسگزار است/.
وهمیچنین می فرماید : « الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکرالله الا بذکر الله تطمئن القلوب»رعد/28
آن کسانی که ایمان آوردند ودلهایشان با یاد خداوند(یعنی قرائت قرآن با فکر واندیشه وتحقیق)طمأنینه وآرامش پیدا می کند.هان ! تنها دلها بایاد خدا آرام می گیرند.
رابطه میان انسان وقرآن یکی از محکمترین ومبارکترین روابط حیات می باشد این رابطه (همان تلاوت وعمل کرده به قرآن است) دارای ابعاد گوناگونی است چرا که قرآن معجزه جاودانه خداوند ودستور وراهنمایی هدایت بندگان است ، خداوند با نازل کردن قرآن که نذیر برای جهانیان است وعده داده است : هرکس که انذار وهشدار قرآن را پذیرا شود وبه مفاد این کتاب بزرگ که قرآن است عمل کند از رستگاران دنیا وآخرت خواهد شد.
تهیه وگردآوری: رشید علیمرادی

http://www.sunniiran.com/index.php

 



|+| نوشته شده توسط هانیه در شنبه 1388/12/29 ساعت 11:42 قبل از ظهر |

شهره مولودی عضو فعال کمیته‌ی مرکزی خواهران جماعت دعوت و اصلاح ایران دعوت حق را اجابت نمود
شهره مولودی عضو فعال کمیته‌ی مرکزی خواهران جماعت دعوت و اصلاح ایران دعوت حق را اجابت نمود


خبرهای اصلاح‌وب
تهران – پایگاه اطلاع‌رسانی اصلاح

صبح روز چهارشنبه 26 اسفند ماه جاری در اثر سانحه‌ی دلخراش رانندگی در محور ساوه – همدان، خانم شهره مولودی عضو فعال کمیته‌ی مرکزی خواهران جماعت دعوت و اصلاح ایران دعوت حق را اجابت نمود. به همین مناسبت دبیر کل جماعت طی پیامی درگذشت ایشان را تسلیت گفت.
متن پیام به این شرح است:


بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ»
محضر مبارک برادر فرزانه و ارجمندم جناب آقای دکتر مقداد پیرصاحب« حفظه الله تعالی»
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

خبر درگذشت همسر گرامی و فداکارتان خانم شهره مولودی «رحمها الله» در اثر سانحه‌ی تصادف، ما را بسیار متألم و متأثر نمود؛ اما بر این باوریم که بقا تنها از آن ذات خداوند حی لایموت است «کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ . وَ یَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ» به درگاه خالق حی و قیوم سر تعظیم فرو می‌آوریم و همواره او را به هنگام خوشی و ناخوشی شکرگزاریم و به قدر و مشیتش صمیمانه و شاکرانه گردن می‌نهیم.
ما خود شاهد بودیم که همسر گرامی‌تان در عمر کوتاه و پر برکت خود، ضمن اداره‌ی موفق خانواده و تربیت فرزندان آن‌هم در غیاب نسبی جنابعالی به اقتضای شغلی و تلاش در راه کسب علم و دانش، همواره به امر دعوت الی الله نیز اهتمام جدی می‌ورزید و از جمله‌ی خواهران فعال و با نشاط جماعت دعوت و اصلاح ایران بودند.
بدین‌وسیله ضمن عرض مراتب تسلیت خود و سایر برادران و خواهرانم در جماعت دعوت و اصلاح ایران به محضر جنابعالی و خانواده‌ی مکرمتان، از درگاه خداوند قادر متعال برای خواهرمان «شهره مولودی» غفران و رحمت الهی و برای بازماندگان اجر جزیل و صبر جمیل مسألت دارم.
«رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ»

عبدالرحمن پیرانی
دبیر کل جماعت دعوت و اصلاح ایران
26/12/1388


گفتنی است جنازه‌ی وی به زادگاهش پاوه منتقل و در قبرستان عمومی شهر به خاک سپرده شد. در این مراسم جمع زیادی از اقشار مختلف شهرستان پاوه و نیز هم‌فکران وی در شهرهای همجوار حضور داشتند. پایگاه اطلاع‌رسانی اصلاح ضمن ابراز مراتب تأثر عمیق از فقدان این خواهر فرزانه درگذشت ایشان را به عموم خواهران و برادران ایمانی به‌ویژه خانواده و بستگان وی تسلیت می‌گوید.

http://www.islahweb.org/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=3112

|+| نوشته شده توسط هانیه در جمعه 1388/12/28 ساعت 12:3 بعد از ظهر |

ترین ها با توجه سخنان پیامبر


برترين سخن : كتاب خدا

*بر ترين هدايت : راهنمائي پيامبر

*بر ترين عبادت : ذكر خدا و نماز سر وقت

*برترين عمل : ايمان به خدا و جهاد در راه او

*بر ترين سوره قرآن : سوره حمد

*برترين آيه قرآن : آية الكرسي

*برترين نعمت بهشت: رضوان الهي.

*برترين گروه مسلمانان: رزمندگان جنگ بدر

*برترين روز : روز جمعـه

*برترين خير : آشتي و اصلاح ميان مردم

*برترين نماز فرض : آن است كه در مسجد و با جماعت خوانده شود

*برترين نماز بعد از نمازهاي فرض: نماز شب

*برترين نماز سنت : آن است كه در خانه خوانده شود

*برترين دعــا: دعاي روز عرفه

*برترين كيفيت گرفتن روزه سنت: يك روز در ميان مانند روزه حضرت داود (ع)

*برترين سخن و گفته پيامبران: لااله الا الله وحده لاشريك له

*برترين برده اي كه آزاد شود: گرانترين و با ارزش ترين برده نزد صاحبش

*برترين جهاد: گفتن سخن حق نزد فرمانرواي ستمگر

*برترين صف نماز براي مردان: صف اول

*برترين صف نماز براي زنان : صف آخر

*برترين سرزمين خدا : مكه

*برترين چيزي كه به بنده اي عطا شده باشد: خوش رفتاري

*برترين رنگ لباس: سفيد

*برترين گواه: شاهدي است كه قبل از پرسيدن از او گواهي دهد

*برترين متاع دنيا : زن نيكوكار

* بزرگترين گناه : شريك قايل شدن براي خداوند

* مجرم ترين مسلمان:آن كسي كه بخاطر نفع شخصي حلالي را به ديگران حرام نمايد

* بدترين طعام: طعامي كه ثروتمندان به آن دعوت شوند اما فقرا از آن منع گردند

*بدترين مردم: شخص دورو و نيز آن كسي كه ديگران از شر او در امان نباشند

*بدترين امور: بدعت ها

*بيشترين گروه اهل بهشت : فقرا و تهي دستان

 

http://www.taghwa.com/ftopicp-1051.html#1051

 

|+| نوشته شده توسط هانیه در چهارشنبه 1388/11/28 ساعت 7:33 قبل از ظهر |

دعوتگران و خیالات بد------ منبع: جماعت دعوت و اصلاح
دعوتگران و خیالات بد------ منبع: جماعت دعوت و اصلاح

دعوتگران و خیالات ب
دعوتگران و خیالات بد------ منبع: جماعت دعوت و اصدین و دعوت

نویسنده‌: محمد غزالی مصری
مترجم:عمر قادری

در میان علمای دین و قاریان کتاب بزرگ خدا، کسانی هستند که بویی از آداب عمیق گفت و گو با مخالفان نبرده‌اند و مجموعه‌ای از آیات قرآن را که افزون بر 120 آیه است مورد ستم قرار می‌دهند و خیال می‌کنند که اسلام در ابتدا با عصا و شمشیر با مخالفانش برخورد کرده است و اگر روزی از روزها هم آتش‌بس کرده باشد یک ضرورت موقت بوده و به دنبال آن به صورت بی‌امان بر آنان تاخته است.


مقاله‌ی طولانی یکی از صاحبنظران را خواندم که می‌گفت: «اسلام دین هجومی است و برنامه‌ی خود را بر اساس جنگ تنظیم می‌کند نه صلح! » پس از خواندن آن مقاله به دو سبب آزرده‌خاطر شدم: اول به خاطر تحریف حقیقت اسلام توسط نویسنده و دوم به خاطر بررسی وقایع بدون توجه به اسباب و علل آن‌ها.
به این مثال توجه کنید:
اسبابی که منجر به جنگ «مؤته» شد معروف است. شاید سیره‌نویسان جدید بر تصویر این اسباب از سیره‌نویسان قدیم نیز تواناتر باشند. پیامبر (ص) نماینده‌ای را همراه نامه به نزد یکی از امرای غسان فرستاد تا او را به اسلام دعوت کند. امرای غسان زیر نظر حکومت روم بودند و دین رومیان و سیاست آنان را اجرا می کردند.
آنان همراه آقایان خود نسبت به دین جدید و موفقیت‌هایی که به دست آورده بود احساس نگرانی می‌کردند و در این اندیشه بودند که چه کار کنند. این امیر که نامه‌ی پیامبر (ص) به دستش رسیده بود، بدون مقدمه، نامه را پاره کرد و گردن نماینده‌ی پیامبر (ص) را زد!! سپس برای مقابله با پیامدهای این عمل ناپسند از حکومت مرکزی روم یاری خواست..!
هر دولتی که پیامش این گونه مورد اهانت قرار گیرد و سفیرش کشته شود چه کار می کند؟ بدیهی است می جنگد و جنگی که در این شرایط پیش آید نبرد سختی خواهد بود؛ چون حکومت روم ده‌ها هزار نیرو به کمک دوستان خود خواهند فرستاد. مسلمانان در جنگ «مؤته» با نبرد سخت و نابرابری مواجه شدند، سه تن از فرماندهان عالی مسلمانان در این نبرد شهید شدند و خالد بن ولید توانست سپاه اسلام را به عقب بکشد و آن را از تلفاتی که تخمین آن دشوار بود گریز دهد.
اکنون در صدد نوشتن تاریخ جنگ «مؤته» نیستم، اما می‌خواهم توضیحی داشته باشم بر نوشته‌ی یکی از آقایان که آن را مطالعه کرده ام. او به رویداد مؤته اشاره می‌کند و می‌گوید: «تاریخ نگاران تلاش می‌کنند که توجیهی را برای وقوع این جنگ دست و پا کنند، اما این توجیهات ضرورتی ندارد چرا اصرار داریم برای هر جنگی به ذکر علت و اسباب آن بپردازیم؟ کافی است این را مدنظر داشته باشیم که سرشت اسلام بر توسعه طلبی است! در نتیجه به اسرار جنگ‌ها پی خواهیم برد!! »
این نویسنده‌ی خدا بیامرز پاره شدن نامه را که به امیر مستعمره‌ی روم نوشته شده بود فراموش کرده است و جنازه‌ی نماینده‌ی پیامبر (ص) را که بدون مقدمه بر زمین افتاد از یاد برده و به خاطر ندارد که مملکت اصلی روم در اروپا بود و حدود یکصد هزار نیروی اشغالگر را به جرگه‌ی حجاز اعزام کرد که برای سیر و سیاحت از کویر به عربستان نیامده بودند؛ بلکه در یک آرایش نظامی ویژه برای جنگ با دین جدید و منع گسترش و نفوذ آن به شمال جزیره‌ی عربی به منطقه اعزام شده بودند.
جز سرشت توسعه طلبی اسلام، هیچ کدام از این علل و پیامدها توجه این نویسنده را جلب نکرده بود! توسعه طلبی اسلام مبنی بر قهر و خشونت و اعلان جنگ با دیگران نیست؛ بلکه رفتار اسلام در عرصه‌ی دعوت عرضه‌ی اندیشه است!!
جنگ اسلام با روم یکی از آبرومندترین جنگ‌هایی است که در دنیا روی داده است؛ چون امپراطور کهن ملت‌های زیادی را در خلال قرون متمادی زندان خواسته‌های کهنه و پوسیده‌ی خود کرده بود. زمانی که ما سیره‌ی پیامبر را این گونه می‌نویسیم، برای تبشیری‌ها و مستشرقین چه می‌ماند که بنویسند؟؟
زمانی که حق را در یک محیط جاهلی بر مردم عرضه می‌نمایی، مخاطبان به تو نمی‌گویند: «همان طور است که جنابعالی می‌فرمایی»، بلکه عده‌ای از گفته‌های تو متعجب می‌شوند و عده‌ای آن را رد می‌کنند! ممکن است برخی زود ایمان بیاورند و برخی در مقابل دعوت به شدت مقاومت کنند و مواضع مختلف پس از مدت‌های طولانی و صبر و مدارای دعوتگر ممکن است به هم نزدیک شوند؛ بنابراین دعوتگر باید تمسخر را با مدارا و حفظ آرامش پاسخ دهد و تنش‌ها را با بردباری.
سیرت انبیاء در طول تاریخ این گونه بوده است، به ویژه سیره‌ی خاتمشان محمد بن عبدالله (ص) علاوه بر این رسالت ایشان از ویژگی شفافیت، خلوص و نورانیت فوق العاده‌ای برخوردار است.
دعوت اسلامی امروز از بار سنگینی می‌نالد که آن را به زانو درآورده و مردم را از آن دور می‌کند. عده‌ای از مردم را قبل از موضوع به شکل، قبل از فرض به سنت، قبل از قواعد کلی به تشکیل حکومت و قبل از موارد مورد اتفاق به موارد مورد اختلاف دعوت می‌کنند!
سپس با دست خالی بر طبل جنگ می‌کوبند و پس از مدتی غبار شکست مفتضح از کارشان برمی‌خیزد؛ یک بار در میدان دلیل و برهان و بار دیگر در میدان جنگ!
داعیان با این اندیشه‌ی بیمار می‌نویسند که اسلام با شمشیر قیام کرده و مخالف خود را سرکوب می‌کند و سرشتش بر مبنای هجوم است! آنگاه به سوی کتاب کریم و سنت مطهر می‌روند تا معنی کلمات را از ریشه‌ی آن منحرف کنند، یا نصی را سر و ته نمایند.
در این مثال بیندیشید:
پیامبر (ص) پس از سیزده سال رنج و محنت همراه یارانی که به او گرویده بودند از مکه اخراج شد. اما دشمنی قریش علیه مسلمانان فرو ننشست و هر مسلمانی که دعوت اسلامی را می‌پذیرفت، او را شکنجه می‌کردند و مستضعفین مکه و کسانی که در دام فتنه‌ی اشرار قریش گرفتار بودند، پیوسته می‌گفتند:
«رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ وَلِیاً وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نَصِیراً» نساء:75
«پروردگارا ! ما را از این شهر و دیاری که ساکنان آن ستمکارند (و بر ما بیچارگان ستم روا می‌دارند) خارج ساز، و از جانب خود سرپرست و حمایتگری برای ما پدید آور، و از سوی خود یاوری برایمان قرار بده (تا ما را یاری کند و از دست ظالمان برهاند).»
پس از این همه رویداد چگونه جنگ مسلمانان با قریش به جنگ هجومی تفسیر می‌شود؟
معروف است که رومی‌ها در آسیا و افریقا همچون ملخ‌هایی که تر و خشک را فرا می¬گیرند منتشر شدند.
استعمار روم با استبداد، خشونت و خودکامگی همراه بود. این استعمار زمانی به نصرانیت گرایید، نصرانیت را بدنام و به بت پرستی تغییر داد، کنیسه‌های توحید را نابود کرد و به هنگام ظهور اسلام سد راه آن شد، راه حرکت را بر آن تنگ کرد و شمال جزیره را بر آن فرو بست تا بر آن غالب آید!
آیا شکستن این غرور و بر هم زدن حلقه‌ی محاصره‌ی رومیان جنگ هجومی است که اسلام بنابر سرشت توسعه طلبی خود بدان پرداخته است؟!
کدام توسعه طلبی؟ آیا این اندیشه‌ی جدید حق ندارد خود را به مردم معرفی کند؟ برعکس سکوت در مقابل سانسور و جلوگیری از ابراز آراء و در دام فتنه انداختن مستضعفان عیب است و اسلام را در معرض ملامت قرار می‌دهد.
شیخ تقی الدین نبهانی - رح - می‌گوید: گفتار و کردار پیامبر به وضوح بر این دلالت دارد که کفار در مقابل اعلای نام هدا و نشر دعوت اسلام جنگ را آغاز کردند.
با وجود این مقررات بدیهی، رئیس یکی از احزاب اسلامی در نشریه‌ای طولانی به اعضای خود می‌نویسد که: «اسلام کار خود را مبنی بر جنگ آغاز می‌کند و نقشه‌ی خود را بر مبنای هجوم بر مخالفان ترسیم می‌نماید.»
او در ادامه‌ی سخنان خود می‌گوید: «هدف پیامبر از رفتن به بدر برای گرفتن کاروان قریش به منظور جنگ بوده و پیامبر جنگ را آغاز کرده است؛ زیرا قریش دولت بود و به پیامبر یا شهر مدینه حمله نکرد تا مسلمانان دفاع کرده باشند، بلکه این پیامبر بود که به قریش حمله کرد.»
تصور وقایع به این شیوه به شوخی نزدیک تر است تا واقعیت. نمی‌دانم خرد چه خردمندی این تصور را می‌پذیرد که: مسلمانان آواره از دیار خود که اموالشان به جرم عقیده مصادره شده بود، مورد هجوم و عداوت کسی قرار نگرفته بودند؟؟
رئیس حزب التحریر اسلامی در ادامه می‌گوید: «اقدام پیامبر در اعزام نیرو به مؤته برای جنگ با روم و رفتن او به تبوک برای جنگ که نزدیک مرز روم است به وضوح ثابت می‌کند که پیامبر جنگ را آغاز کرده است...!!!»
این عجیب ترین سخن است و در پرتو چنین منطق تکان دهنده‌ای می‌توان جنگ مبارزان جنوب افریقا با نژادپرستان و عملیات انتفاضه‌ی فلسطین را جنگ هجومی نامید!!
باید از خیر عقل‌هایی گذشت که رویدادهای تاریخ را این گونه تکه و پاره بر می‌دارد و عجولانه حکم صادر می‌کند.
اگر چنین تفکری در میان مسلمانان خریداری داشته باشد متأسفم.
اسلام نیازمند فضایی آزاد است که در آن منتشر شود و مردم دسته دسته به صف آن درآیند، البته در صورتی که عرضه سالم باشد و موانع وجود نداشته باشند.
ما دین را به زور بر کسی تحمیل نمی‌کنیم و ایمان اجباری را قبول نداریم، همچنان که در برخورد با مخالفان تأکید بر عدالت داریم و حب و بغض هرگز ما را از اجرای عدالت باز نمی‌دارد.
چنانچه حکومت روم و ایران بر اساس عدالت و آزادی می‌بودند و حقوق انسان را رعایت می‌کردند جنگی بین اسلام و آن‌ها روی نمی‌داد.
وضعیت داخلی و خارجی دو کشور ایران و روم به شیوه‌ای بود که استبداد سیاسی به شدت مردم را در میان پرده‌های آهنین زندانی کرده بود و جنون قدرت نظامی آن‌ها را مغرور ساخته بود، تا جایی که به سوی چراغ‌های حامل اسلام سنگ اندازی کردند؛ بنابراین جنگ برای هموار کردن راه اسلام و تحمیل آن بر مردم نبود، بلکه برای حاکمیت اوضاع طبیعی بود تا به دنبال آن هر کس بخواهد ایمان بیاورد و هر کس بخواهد کافر بماند.
اسلام در عرصه‌ی جهانی چیزی بیش از آزادی‌های معمولی را نمی‌خواهد و چنانچه مسلمانان در عرصه‌ی تساوی فرصت‌ها و پذیرش آزادی قبول و رد در نشر دین عاجز باشند، خدا به آنان قدرت ندهد و در کارشان برکت نیندازد!
من به میان قوم خود برمی‌گردم و از آنان می‌پرسم: خداوند شما را امر کرده است که امت دعوت باشید:
«وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یدْعُونَ إِلَى الْخَیرِ وَیأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» آل عمران: 104
«‏باید از میان شما گروهی باشند که (تربیت لازم را ببینند و قرآن و سنّت و احکام شریعت را بیاموزند و مردمان را ) دعوت به نیکی کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند، و آنان خود رستگارند. »
برای جامه‌ی عمل پوشیدن به این تکلیف الهی چه کرده‌اید؟ چه دستگاه‌هایی ترتیب داده‌اید که این مسئولیت بزرگ را ادا کند؟
هنر دعوت نیازمند هزاران انسان هوشیار و پرهیزکار است که با زیرکی و ملایمت راه خود را به سوی دل‌ها و عقل¬ها بشکافند و هرگاه شمشیری علیه مردم کشیده شد، شمشیر منطق و ادب از سوی ما به میدان رود و آن را به نیامش برگرداند تا داوری به خشونت و غریزه‌ی درندگی واگذار نشود.
روش قرآنی که بر ما نازل شده است همین گونه است و این مفهوم ده‌ها آیه است که آن‌ها را تلاوت می‌کنیم.
با این دیدگاه، به اشخاص ناتوانی که در میدان دعوت و رقابت در امور خیر تنبلند و جز شمشیر، شمشیر بانگی ندارند، با دید تحقیر می‌نگرم!! اینان اگر به میدان جنگ بروند قبل از همه قربانی می‌شوند!
اسلام از مطلق نگری و انحصار عقلی که بر این افراد پر سخن چیره شده و تحریفی که بر اسلام تحمیل کرده‌اند زیان سختی دیده است. بنابر دیدگاه حضرات، قریش در بدر و امپراطور استعمارگر رومی در مؤته و تبوک مورد تهاجم قرار گرفته‌اند!
این اضطراب فکری به تفسیر نصوص کتاب و سنت کشیده شده و فضایی که ناشی از هرج و مرج است به نام «نسخ» حکم 120 آیه‌ی قرآن را ملغی می‌کند، مفهوم آیات دیگر را کج و نادرست جلوه می‌دهد و اسلام را به شکل زشتی به مردم معرفی می‌کند!
در پرتو توفیق الهی این موضوع را کاملاً با تفصیل بیشتر مورد بررسی قرار می‌دهم و به صراحت می‌گویم: پای خود را جای پای راسخان در علم می‌گذارم و با حوصله در اقوال و مذاهب نقل شده می‌نگرم و می‌اندیشم.
کتاب‌های قدیمی ما در یک قضیه مجموعه از آراء را گرد آورده‌اند که شامل صحیح، نزدیک به صحت، باطل و سقیم است.
کسانی که از دیدگاه سطحی برخوردارند این و آن را می¬خوانند و چه بسا ذهنشان جز چیزهای بی ارزش چیزی برنمی‌دارد.
این معجون متضاد فرهنگ ما را معیوب کرده است و روایت‌هایی را به ما بخشیده که می‌بایست در بدو تولد زنده به گور می‌شدند!
شنیده ام که عده‌ای به این آزادی خوش آمد می‌گویند! اما در تدبر و موازنه احساس کردم که دیدگاه صحیح را از صحنه خارج کرده است.
از آنجا که حکام مسلمانان در غالب عصرها افرادی بوده‌اند که نادانی بر آنان چیره است، قدرت وسیعی که در دستشان بوده به ویژه در عرصه‌ی دعوت، به اوهام و اشتباهات دامن زده است. یقیناً مسلمانان حامل رسالتی جهانی هستند و انتقال این رسالت به مردم وظیفه‌ی شریفی است.
اما غیاب حکومت‌های اسلامی در این حرکت و تضمین آن و تبعاتش غیر طبیعی است، همچنان که محول کردن این امر شریف به هوا و هوس حکام و بزرگان خاصشان مردود است.

http://www.ebadorahman.blogfa.com/post-23.aspx
منبع :
|+| نوشته شده توسط هانیه در چهارشنبه 1388/11/28 ساعت 6:19 قبل از ظهر |

لا اله الا الله برنامه زندگی است

لا اله الا الله برنامه زندگی است

مختص بودن عبودّیت به خدا، بخشی از نخستین رکن عقیده اسلامی است که در شهادت دادن به (( لا اله الاّ الله )) تجسم پیدا کرده است و اخذ رهنمود از پیامبر ( ص ) نیز در مورد کیفیت این عبودیت، بخش دوم آن را تشکیل می دهد که در اقرار به (( محمّد رسول الله )) متبلور است.

تنها در قلب مؤمن مسلمان هر دو این رکن می تواند تجسم پیدا کند. چون سایر اصول ایمان و ارکان اسلام همه به مقتضای همین قاعده و زیر بن شکل می گیرند. از این رو ایمان به (( ملائکه )) و (( کتابهای الهی )) و (( پیامبران )) و (( روزآخرت )) و ((قدر خیر و شر )) و همچنین (( نماز و زکات و روزه و حج )) و حتی (( حدود و تعزیرات و حلال و حرام و معاملات و تشریعات )) و (( رهنمودهای اسلامی )) همگی بر روری شالوده عبودیت محض خداوند پی ریزی می شوند. چنان که تنها مرجع معتبر در تمام موارد هم دستوراتی است که پیامبر خدا ( ص ) از جانب خداوند به ما ابلاغ نموده اند و اصولاً جامعه اسلامی جامعه ای است که این قواعد و مقتضیات آن بدون هیچ کم و کاستی در آن متبلور گردد. چون در غیر این صورت، جامعه ای اسلامی به شمار نخواهد آمد.

نبابراین، گواهی دادن ((لا اله الاّ الله )) و (( محمّد رسول الله ))، شالوده یک برنامه کامل است که تما ابعاد زندگی امت مسلمان بر روی آن ساخته و پرداخته می شود. لذا تا وقتی این شالوده استوار نگردد، چنین حیاتی شکل نمی گیرد و چنانکه و چنانچه بر روی شالوده ای دیگر و یا براساس چند شالوده بیگانه ساخته بشود، اصولاً یکزندگی اسلامی نخواهد بود: 

لا اله الا الله برنامه زندگی است

مختص بودن عبودّیت به خدا، بخشی از نخستین رکن عقیده اسلامی است که در شهادت دادن به (( لا اله الاّ الله )) تجسم پیدا کرده است و اخذ رهنمود از پیامبر ( ص ) نیز در مورد کیفیت این عبودیت، بخش دوم آن را تشکیل می دهد که در اقرار به (( محمّد رسول الله )) متبلور است.

تنها در قلب مؤمن مسلمان هر دو این رکن می تواند تجسم پیدا کند. چون سایر اصول ایمان و ارکان اسلام همه به مقتضای همین قاعده و زیر بن شکل می گیرند. از این رو ایمان به (( ملائکه )) و (( کتابهای الهی )) و (( پیامبران )) و (( روزآخرت )) و ((قدر خیر و شر )) و همچنین (( نماز و زکات و روزه و حج )) و حتی (( حدود و تعزیرات و حلال و حرام و معاملات و تشریعات )) و (( رهنمودهای اسلامی )) همگی بر روری شالوده عبودیت محض خداوند پی ریزی می شوند. چنان که تنها مرجع معتبر در تمام موارد هم دستوراتی است که پیامبر خدا ( ص ) از جانب خداوند به ما ابلاغ نموده اند و اصولاً جامعه اسلامی جامعه ای است که این قواعد و مقتضیات آن بدون هیچ کم و کاستی در آن متبلور گردد. چون در غیر این صورت، جامعه ای اسلامی به شمار نخواهد آمد.

نبابراین، گواهی دادن ((لا اله الاّ الله )) و (( محمّد رسول الله ))، شالوده یک برنامه کامل است که تما ابعاد زندگی امت مسلمان بر روی آن ساخته و پرداخته می شود. لذا تا وقتی این شالوده استوار نگردد، چنین حیاتی شکل نمی گیرد و چنانکه و چنانچه بر روی شالوده ای دیگر و یا براساس چند شالوده بیگانه ساخته بشود، اصولاً یکزندگی اسلامی نخواهد بود: 

( إن الحکم إلا لله أمر ألا تعبدوا إلا إیاه ذلک الدین القیم ) ( یوسف آیه 40 ) (( تنها خداوند حق دارد (( حکم )) بکند. او فرمان داده است که جز خود او را عبادت نکنید. (( دینی )) که ( زندگی را ) استواری می دهد، همین است )).

( من یطع رسول فقد أطاع الله )- ( نساء : 80 ) (( هر کس پیامبر اطاعت کند، خدارا اطاعت کرده است )).

از همین بیانات کوتاه و کلّی و قاطع می توانیم بهر بگیریم از قضایای اساسی مطرح در حقیقت این دین و در حرکت واقعنگر آن، تعریفی دقیق بدست دهیم :

 اولاً به ما کمک می کند تا تعریفی دقیق از (( طبیعت جامعه اسلامی )) داشته باشیم . ثانیاً برای ارائه یک تعریف دقیق از (( بزنامه ایجاد جامعه اسلامی )) سود بخش است.   ثالثاً می توان از آن برای دستیابی به یک تعریف دقیق از (( برنامه اسلام در بر خورد باجوامع جاهلی )) سود برد.  رابعاً از آن می توان برای رسیدن به یک تعریف دقیق از (( برنامه اسلام در رویارویی با واقع زندگی بشر )) نیز استفاده کرد.

در حقیقت، قضیای بسیار مهم نیز در حرکتهای اسلامی قدیم و جدید، همین قضایا هستند.

اولین ویژگی طبیعت (( جامعه اسلامی )) آن است که تمامی امور این جامعه بر اساس قاعده عبودیت محض خداوند، پی ریزی می شود ... عبودیتی که اقرار به (( لا اله الا الله )) و (( محمد رسول الله )) آن را تجسم می بخشد و کیفیت آن را مشخص می کند.

همین عبودیت هم در بینش اعتقادی و در شعائر تعبدی و در شرائع قانونی به یکسان تجسم و نمود پیدا می کند :

لذا کسی که به وحدانیت خداوند معتقد نباشد، (( عبد )) او به حساب نمی آید:

( و قال الله لا تتخذوا الاهین اثنین انما هو اله واحد فایای فارهبون و له ما فی السماوات و الارض و له الدین واصبا افغیر الله تتقون ) ( نحل: 52-51 ) (( خداوند فرموده است که دو معبود را اختیار نکنید. چون خداوند یکی بیشتر نیست وتنها از من بترسید و هر چه در آسمانها و زمین است، مال خدا است و دین ناب و سرمدی و لاز الاطاعه متعلق به او می باشد. پس ( در این صورت ) آیا  جز خداوند پروای کس دیگری را نیز دارید؟ )).

کسی هم که شعائر تعبدی را برای فردی غیر از خداوند و یا توأم با خداوند بجای آورد، (( عبد )) او نخواهد بود:

(( قل : ان صلاتی و نسکی ومحیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له و بذلک امرت و انا اول المسلمین )) ( انعام: 163-162 ) (( بگو: نماز وقربانی و زندگی و مرگ من همه اش فقط به خاطر پروردگا جهانیان است که شریک وهمتایی ندارد. این به من امر شده ومن ( در میان امت خود ) اولین کسی هستم که مطیع و تسلیم خداوند گشته ام )).

کسی هم که قوانین را ازمنبع دیگری بجز خداوند و پیغام رسان او یعنی رسول خدا ( ص ) در یافت نماید، (( عبد )) مخلص خدا نیست:

(( ام لهم شرکاوا لهم من الدین ما لم یاذن به الله )) ( شوری: 21 ) (( یا اینکه همدستانی دارند که برای آنها ( فرازهایی ) از دین را تشریع کرده اند که خداوند تجویز نفرموده است ))

(( و ما ءاتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا )) ( حشر: 7) (( آنچه را پیامبر به شما فرمان می دهد، بپذیرید و آنچه را که بر شما نهی می کند، فروگذارید.))

جامعه اسلامی این چنین است ... یعنی جامعه ای است که که عبودیت خداوند در اعتقادات و بینش افراد آن و نیز در شعائر و عبادات و نظام اجتماعی و قوانین آنها تجسم پیدا می کند ... و اگر هر کدام از این جوانب بدین گونه موجود نباشند، خود اسلام هم از وجود ساقط می شود. چون اولین رکن آن که همان شهادت دادن به (لااله الاّ الله ) است، متروک می ماند.

گفتیم: عبودیت خداوند در (( بینش اعتقادی )) تجسم پیدا می کند ... اکنون بهتر است بگوییم بینش اعتقادی اسلام کدام است؟ .... بینشی است که در نتیجه فهم و دریافت حقایق عقیده از مصدر الهی آنها، در ادراک بشری بوجود می آید و انسان در پرتو آن، حقیقت پروردگار خود وحقیقت جهان – غیب و شهود- و حقیقت حیات و زندگانی – غیب و شهود- و حقیقت نفس خود یعنی خود انسان را در می یابد و با وظیفه و نوع ارتباط وتعامل خود با تمام این حقایق آشنا می شود. به طوری که با عبودیت خالصانه خود، با خداوند رابطه برقرار می کند و برای اینکه ارتباط خود با جهان هستی و قوانین آن و موجودات زنده و عوالم آنها و افراد نوع بشر و تشکیلات آن بتواند عبودیت خالصانه خود را در مقابلخداوند به تحقق برساند، اصول این رابطه را از دین خدا – و بدان سان که پیامبر خدا ( ص ) تبلیغ نموده است بر می گیرد و بدین ترتیب، بینش اعتقادی اسلام، تمام فعالیتهای حیات را شامل می گردد.

حال که مقرر است (( جامعه اسلامی )) چنین باشد، این جامعه چگونه بوجود می آید؟ و برنامه و راه ایجاد آن کدام است ؟

این جامعه، تنها وقتی بوجود می آید که جماعتی از انسانها پیدا بشوند و عبودیت خود را به طور کامل به خداوند اختصاص بدهند و عبودیت هیچ غیر خدایی را نپذیرند و چه در اعتقاد و جهان بینی و چه در عبادات و شعائر و چه در نظام و قوانین خود زیر بار عبودیت غیر خدا نروند و آنگاه تمام زندگی خود را عملاً براساس این عبودیت خالصانه، سازمان بدهند و درون خود را از اعتقاد به الوهیت هر غیر خدایی – در کنار خدا و یا بجای خدا – پاک سازند و شعائر خود را بخاطر رضای هیچ غیر خدایی – در کنار خدا و یا بجای خدا انجام ندهند و قوانین خود را از هیچ غیر خدایی – در کنار خدا و یا بجای خدا- برنگیرند.

در این صورت – و تنها در این صورت- است که این جماعت، مسلمان و جامعه ای که بنیاد نهاده اند، اسلامی خواهد بود. لذا تا وقتی عده ای از انسانها – به ترتیبی که بیان شد- عبودیت خود را به خدا اختصاص ندهند، نمی توان آنان را مسلمان نامید و تا وقتی زندگی خود را بر اساس این قاعده سارماندهی نکنند، جامعه اشان اسلامی نخواهد بود. چون نخستین زیر بنای اسلام و جامعه اسلامی یعنی همان دو بخش شهادت دادن (( لا اله الا الله و محمد رسول الله ))، به تحقق نمی رسد .

بنابراین  قبل از اندیشیدن درباره برپا کردن نظام اجتماعی اسلام و ایجاد جامعه ای اسلامی برپایه این نظام، باید دل و درون افراد از عبودیت غیر خدا- در تمام شکلهایی که ذکر کردیم- پاکسازی شود و افرادی که به این ترتیب درونشان از عبودیت غیر خدا پاک می شود، به صورت جماعتی مسلمان گردهم آیند ... چون جامعه اسلامی از همین جماعت که دل ودرون افراد آن از از عبودیت غیر خدا در اعتقاد و عبادت و شریعت، زدوده شده است، تشکیل می گردد و کسی بخواهد در این جامعه مطابق با عقیده و عبادت و شریعت آن که نموداری از عبودیت خالصانه خداوند و یا همان اقرار به (( لا اله الا الله و محمد رسول الله )) است زندگی بکند، در سلک این جامعه در خواهد آمد.

منبع : نا شر : نشر احسان " نشانه های راه "  سید قطب متر جم : محمودی، محمود (109 الی 115

بنکه ی بیر

 

 

|+| نوشته شده توسط هانیه در چهارشنبه 1388/11/28 ساعت 6:14 قبل از ظهر |

ياد ياران -حسان بن ثابت شاعر پيامبر «ص»
 

حسان بن ثابت انصاري پنجاه سال از عمرش را در  جاهليت و ظلمت و پنجاه سال ديگر را در اسلام و نور سپري نمود و به شاعر رسول الله «ص» ملقب گشت. وي فصيح ترين شاعري بود كه با اشعارش از اسلام و پيامبر دفاع مي نمود در بيعت عقبه دوم اسلام را قلباً و عقلاً و از روي شور و شعور پذيرفت در پايان عمرش به علت پارگي رگ دست قادر به حمل شمشير نبود ولي با شمشير زبانش از اسلام دفاع نمود.

پيامبر «ص» به خاطر تكريم مقام حسان ، دستور داد در پايين مسجد برايش منبري ساختند تا در آنجا به سرودن اشعار در دفاع از دين خدا بپردازد. پيامبر «ص» او را زبان حق ، قلم صدق و نابغه تبليغ مي دانست و مي فرمود: شعر حسان از تير و كمان و شمشير بر دشمن سخت تر مي آيد و فرمود : غير از مؤمن او را دوست ندارد و غير از منافق اورا دشمن ندارد. در جنگ احزاب پيامبر «ص» خطاب به وي فرمود: اي حسان آنها را هجو كن و بدان كه جبرئيل مويد و پشتيبان توست. شعر حسان به عنوان قوي ترين پوشش تبليغاتي زمان پيامبر«ص» به شمار مي رفت. سر انجام در پايان خلافت علي بن ابي طالب وفات يافت و به كاروان صديقين ملحق گرديد. رباعي زير در مدح پيامبر«ص» از حسان است:

ألم تر ان الله خلد ذكره                إذ قال المؤذن في الخمس اشهـد

وشق له من اسمه ليجله            فذو العرش محمود و هذا محمــد

آيا نمي بيني كه خداوند نام او را جاودان گردانيده ،

هنگامي كه مؤذن پنج بار ( در اذان به رسالت او ) شهادت مي دهد،

و خداوند از نام خود ، ( نام اورا ) جهت تكريم مشتق گردانيده،

زيرا صاحب عرش (نامش) محمود و اين نامش محمد است.

خداوند كاروان عظيم دعوت اسلامي را از رهپويان راه حسان ثابت انصاري ، بوصيري ، محمد اقبال لاهوري و مثال ايشان هيچگاه خالي نگرداند .   آمين

 منبع: فرازهايي از زندگي صالحان

|+| نوشته شده توسط هانیه در چهارشنبه 1388/11/28 ساعت 6:7 قبل از ظهر |

ای مونس شب های من غم می فشارد نای من ...
 

ای مونس شب های من     غم می فشارد نای من ...

 

بنام خدای مهربان

اول از همه اینکه هوای حوصله ابریست نازنین ولی با این همه بازم می نویسم ...

همانان که دینشان را به سرگرمی و بازیچه گرفتند و زندگانی دنیا فریبشان داد ، امروز آنها را فراموش می کنیم چرا که دیدار چنین روزشان را فراموش کردند و آیات ما را انکار می کردند.

آیه 51 سوره ی مبارکه ی اعراف

انگار فکر نکرده ام که یک روز ، یک روز قریب چطور فراموشی خدا را تحمل می کنم ... در یک صحرای برهوتی که همه در کوله شان دنبال اندکی خوبی می گردند و یا کورسوی امیدی ، چطور این آیه رو می خونم؟...

قطعا بدترین جنبندگان نزد خداوند افراد کر و لالی هستند که نمی اندیشند.

آیه ی 22 سوره ی مبارکه ی انفال

کر ی که گوشش را به روی حقایق بسته و لالی که زبانش برای گفتن زیبایی ها و خوبی ها بسته و جز حرفی که دلی را بشکند یا حقی را ناحق کند و ... ندارد، وقتی باید خاموش باشد پر حرفی می کند و هنگامی که دوشیزه ی حقیقت گوشه ای ایستاده و در انتظار که کدام این گرگ صفتان آدم نما که برای دریدن هم دهان باز کرده اند به آن ناطق خواهند شد ، لال است ...

ای کسانی که ایمان آورده اید ، چرا چیزی می گویید که عمل نمی کنید ؟ نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمی کنید.

آیات 2و3 سوره ی مبارکه ی صف

این آیه تماما تقدیم خودم و همه دوستایی که مثل من فراموشکارند ، البته من کمی هم تنبلم ، "چشم" ، اینو طوری می گم که دیگری شکی نداره که حتما انجامش خواهم داد اما نمی دونه که این تنها یک تیک کلامه !... این آیه برام قشنگه ، خدا می خواد که خوب زندگی کنیم ، بعضی وقتا ذکر این دستورات کوچیک در قرآن آدم رو به شک می ندازه که آیا مسائلی که در قرآن نیستند و برای ما اهمیت زیادی دارند آیا این همه اهمیت دارند ، باشه برای کانون ...

ای کسانی که ایمان آورده اید ، خدا را یاد کنید یادی بسیار ، و صبح و شام او را تسبیح گویید.

آیات 41و42 سوره ی مبارکه ی احزاب

خدا؛ کاش کمی شرک به من می دادی که تو را هم در کنار خدایان دیگر قرار می دادم تا شاید بعد، شیرینی یادت از یاد این همه دروغ ها غافل کندم و سری را که چون بی خردان در خاک فرو کرده ام و با یافتن مشتی جنس بی قیمت تو و همه خوبیهات را فراموش می کنم یکبار هم که شده به سوی تو گردانم شاید که از این خاکم بر کند ... مگر بال شکسته ام ، تو یاری کنی !

و در انتها

و با کسانی باش که پروردگارشان را صبح و شام می خوانند و رضای او را می طلبند و به خاطر زیور زندگی دنیا چشمان خود را از آنان بر مگیر و از کسی که قلبش را از یاد خدا غافل ساخته ایم اطاعت مکن ، هم او که از هوای نفس خود پیروی کرده و کارش زیاده روی است.

آیه ی 28 سوره ی مبارکه ی کهف

پس ای عزیز آنچنان غریق دریای غربتمان مپسند که به سوی هر خاشاک عاطفه ای دست نیاز دراز کنیم ...

این شعر هم تا دل تنهایی تان تازه شود 

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟!
درین سراب فنا چشمه ی حیات منم!
وگر زخشم روی صدهزارسال ز من
بعاقبت بمن آیی که منتـهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش‌بند سراپرده ی رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای با صفات منم
نگفتمت که چو مرغان بسوی دام مرو
بیا که قوت پرواز و پروپات منم
نگفتمت که ترا ره زنند و سرد کنند
که آتش و تـپـش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند
که گم کنی که سر چشمه ی صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد، خلاق بی‌جهات منم
اگر چراغ‌ دلی دان که راه خانه کجاست
وگر خدا صفتی! دان که کدخدات منم

  

 

روستایی

 

 

|+| نوشته شده توسط هانیه در چهارشنبه 1388/11/28 ساعت 6:4 قبل از ظهر |

حق الیقین

 

حق الیقین

 

چنين گفت فــــــرزانه راد مـــرد     

كه هـرگز مـكش از درون آه سـرد

بيـامــوز در نـــوجــواني پـســـر 

كه علـم صـغـر هست نقـش حجـر

به عهـد صبا شمـع سـوزان شـوي    

به گيتي چـون مهـر فروزان شـوي

ميـاســاي يكــدم ز آمــوخـتــن 

مصيبت بــود بي ثـمــر سـوختـن

مده تن به جهـل و خـرافات ننـگ  

مكن عرصـه علم بـر خـويش تنگ

ز چــوب و سنـگ و نـوار و كتـاب    

ز استـاد و شـاگـرد و شيخ و شاب

بيـامــوز تـا در نمــاني بـه جهــل  

بـود علــم بـر دانـش آمـوز سهـل

مـكـن در خـرافات خـود را اسيــر  

چو «سعدي» بزي چون «بيروني» بمير

بــيـاموز تـا جــان بــود در بــدن

فــزونــت نـمـا مـايـه خـويشـتن

چـو قارون مكن فخـر زر بـر كليـم       

كه ايمان و علـم است حـظ عظيـم

بيـامـوز اخـلاق و فـرهنگ و ديـن         

همي كـوش تا خـود شوي برترين

 دريغـا مـده از كــف خـود مجـال          

كه بــرگشتـن عمــر باشــد محال

 چنـان زي نميـري پس از مـردنت          

به آئيـن و فـــرهنــگ پــروردنت

هــر آن قــوم تعليــم نـيـت دهـد        

گمان مي كني ز مردن كي رهـد؟

 چــو شاگرد مرده است اي هوشيار    

بمرده است پيش از وي آمــوزگار

چنيـن مـردمي مـرده ي زنده انـد  

نـه زنـده كه امـوات جنبنـده انـد

از ايـن عـار و زيـن مـرگ اندوهبار            

به قـرآن و سنـت شـوي رستـگار

كه اســلام ديـن خـرافـي زداسـت          

 كتــاب خـدا بهتــرين پيشـواست

 امــام است حـقـاٌ و صـدقاً كتــاب            

دلـيـل اسـت سـنـت بـلا ارتيــاب

كسـي كـو بيـنديشـد انـدر كتـاب            

نگيــرد بـجـز راه خيـر و صــواب

چـو گويد همان را كه قرآنش گفت           

كسي خــرده بـر وي نياورد گفـت

بـود نوشـداروي وي بـعـد از وفـات           

هميـن درس امـوات بـعد از ممات

چـو بگذشت دوران ايمــان وجـان            

نه سـودي كس را نه زين و نه زان

ربيعـي بـه قــرآن و سنـت گــراي           

خــرافات و اوهــام و بـدعـت زداي

 

 مرحوم : ماموستا ملا محمد ربيعي

|+| نوشته شده توسط هانیه در چهارشنبه 1388/11/28 ساعت 5:15 قبل از ظهر |

ماندگارتــرين

 

     

 

ماندگاري و جاودانگي آرزوي ديريني است كه همراه انسان زاده شده و با او بزرگ شده است.انگار رفيق شفيق و همراه ماندگار بشر است. بنابراين همه ي ما از آن چيزهايي كه داريم به شدت مراقبت مي كنيم و مي كوشيم تا آنها را به بهترين نحو ممكن حفظ كنيم و نگه داريم. اين حس در همه ي ما مشترك است ، با اين تفاوت كه هر كس در پي ازدياد و حفظ چيزي هستيم. مثلاً كسي با تمام وجود و تلاش شبانه روزي مي كوشد تا حساب بانكيش را فعال نگه دارد و بر دارايي و ثروتش بيفزايد ديگري مي كوشد كه مقام و منصب خود را بالا ببرد و آن را حفظ كند. كسي ديگر مدام بر تعداد كتابهايش مي افزايد و هر روز كتابخانه اش را مرتب  مي كند و كتابهايش را مهر مي زند. و ديگري شب و روز را به هم مي بافد تا شايد مدرك دانشگاهي بالاتري بگيرد. به هر حال همه ي ما درگير اين فزوني طلبي و كثرت خواهي هستيم و گاهي آن چنان مشغول خواسته هاي خود مي شويم انگار كه هرگز از آنها جدا نمي شويم. در حاليكه هر روز چندين بار با خبر مرگ دوستان ، آشنايان ، همبستگان و..... ندا مي رسد كه :  اي كسي كه ادعاي اشرفيت و تفكر و تعقل داري بدان كه به زودي نوبت تو هم مي رسد و آن وقت است كه طومار تو و آرزوهاي بي انتهايت در هم پيچيده مي شود.

     پس اندكي بينديش و به خود بيا. راستي آنروز كداميك از آن چيزهايي كه عمر و زندگيت را فدايش كردي و براي به دست آوردنش خيلي تلاش كردي و زحمت كشيدي كنارت مانده اند و با تو جاودانه شده اند؟ نه اشتباه نكنيد. من اصلاً نااميد نيستم و نمي خواهم كسي را نا اميد كنم يا بترسانم بلكه مي خواهم آگاهانه و با عزم و اراده از اين به بعد به چيزهايي بينديشيم و به اموري بپردازيم كه ماندگارترين هستند و جاودانه با من مي مانند . چون من خودم جاودانه ام. پس دوست دارم عمر و زندگيم را صرف بهترين ها و ماندگارترين ها بكنم .

راستي شما مشغول چه هستيد و مي خواهيد چه كار كنيد؟

 منبع : اينترنت

|+| نوشته شده توسط هانیه در چهارشنبه 1388/11/28 ساعت 4:56 قبل از ظهر |

تأثير ايمان بر اخلاق از ديدگاه غير مسلمانان

 

 

    داستايوفسكي  كه بزرگترين داستانها را نوشته است مي گويد: از زماني كه انسان خدا را ترك كرد ، گرفتار شياطين شد .

   ولتر اديب بزرگ فرانسوي با تمسخر ، ماديون و شكاك ها را مخاطب قرار داده و مي گويد : چرا در وجود خدا شك مي كنيد كه اگر نباشد ، همسرم به من خيانت مي كند و نوكرم از من دزدي خواهد كرد.

  دكتر هنري لانك پزشك روانشناس آمريكايي در كتابش به نام  بازگشت به سوي ايمان  مي گويد : پدران و مادران و مربيان تربيتي امروزه با مشكل لاينحلي روبرو هستند، آنان مرتباً مي پرسند ، چگونه مي توانيم اخلاق پسنديده را در وجود فرزندانمان ايجاد كنيم يا اخلاق ناشايست آنان را اصلاح نماييم؟

اعمال و رفتار ما اثري بر تربيت فرزندانمان ندارد ! بايد گفت كه مشكل از جاي ديگر است  كه به علت حذف مفهوم عظيم خداوند  از زندگي غربيها ايجاد شده است .  امروزه قدرت عظيم قلبي كه ايمان به خداوند بود و تقدسي كه براي قلب انسان قائل بودند، و مي گفتند جايگاه اختصاصي اسرار خداست ، از بين رفته است . پس پايه اي محكم كه بتوان تربيت را بر آن بنا نمود ، وجود ندارد.

   مجله حج – كه  در مكه منتشر مي شود- در شماره سوم سال 1923 از سوتيلانا دختر استالين نقل قول مي كند : دليل واقعي من براي آنكه وطن و فرزندانم را ترك كردم دين بود. من در خانه اي بزرگ شدم كه  بي دين بودند ، هيچكدام از آنها نمي دانستند خدا يعني چه ! و حتي نامي از آن عمداً يا سهواً نمي بردند، هنگامي كه به سن رشد رسيدند بدون هيچ عامل يا تشويق خارجي در درونم به شدت احساس مي كردم كه زندگي بدون ايمان به خداوند هيچ معنايي ندارد و اگر بخواهيم عدالت و برابري را در جامعه عملاً اجرا كنيم، بدون ايمان به خداوند غير ممكن است و با تمام وجود احساس كردم كه انسان همچنانكه به آب و هوا نياز دارد به ايمان محتاج است .

 كانت فيلسوف مشهور مي گويد : اخلاق بدون اعتقاد به سه چيز غير ممكن است وجود داشته باشد: وجود خدا ، جاودانگي روح ، و حساب و كتاب پس از مرگ .

منبع: چگونه فرزندان خود را تربيت كنيم. جلد اول

|+| نوشته شده توسط هانیه در چهارشنبه 1388/11/28 ساعت 4:54 قبل از ظهر |

قتل مروه شربيني به دستور دولت آلمان بوده است
شریعتمداری: قتل مروه شربيني به دستور دولت آلمان بوده است

 یادداشت روز کیهان

شهادت مظلومانه «مروه شربيني» بانوي محجبه مصري در دادگاه شهر «درسدن» آلمان اگرچه خشم ملت هاي مسلمان و بسياري از آزادانديشان جهان را به دنبال داشته است و ديروز در ايران اسلامي نيز تابوت نمادين او كه به حق «شهيده حجاب» نام گرفته است روي شانه نمازگزاران جمعه تشييع شد و اين خشم و خروش هر چند به زودي خاموش نخواهد شد، اما در اين ميان نكته اي است كه متأسفانه از نگاه و كانون توجه جهان اسلام و ملت هاي مسلمان دور مانده است و آن نكته- بخوانيد يك واقعيت تلخ و غير قابل انكار- اين كه، مروه شربيني را دولت آلمان به شهادت رسانده است، نه «يك شهروند آلماني»!

تا آنجا كه در گزارش هاي خبري آمده است، ملت هاي مسلمان در خشم و خروش خود عليه اين جنايت خواستار محاكمه قاتل آلماني و اشد مجازات براي او شده اند و ديروز بالاترين مقام دادستاني مصر- دادستان كل - در واكنش به اعتراض گسترده مردم اين كشور كه سكوت دولت مصر را معني دار! و نشانه وابستگي حسني مبارك مي دانستند، در يك كنفرانس مطبوعاتي و راديو تلويزيوني اعلام كرد تحقيقات درباره چگونگي حادثه منجر به شهادت مروه شربيني را آغاز كرده و به مردم خشمگين مصر قول داد؛ بعد از پايان تحقيقات از دولت مصر مي خواهد، عليه قاتل آلماني به دولت اين كشور شكايت كند!

از سوي ديگر «شيخ محمد طنطاوي» مفتي اعظم - بخوانيد درباري- مصر كه سال گذشته در كنفرانس اديان در نيويورك شركت كرده و همزمان با جنايات وحشيانه صهيونيست ها عليه مردم غزه، در حاشيه اين كنفرانس با شيمون پرز رئيس جمهور رژيم صهيونيستي به خوش و بش نشسته بود، طي مصاحبه اي درباره شهادت مروه شربيني ضمن محكوم كردن اين جنايت، هشدار مي دهد كه «بايد مراقب بود، اين حادثه به روابط دنياي اسلام با جهان غرب آسيب نرساند»! و...

ماجرا، اما فراتر از جنايت يك شهروند آلماني است و شواهد و قرائن موجود- آنگونه كه خواهد آمد- كمترين ترديدي باقي نمي گذارد كه قتل مروه شربيني به دستور مستقيم دولت آلمان صورت گرفته و قاتل اگرچه مستحق مجازات مرگ است- و ان شاءالله اين مجازات به دست مسلمانان غيرتمند حتي در زندان شهر «درسدن» انجام پذيرد- ولي وي در اين ماجرا فقط عهده دار يك مأموريت بوده است. چرا...؟!

1- از اكتبر سال 2001 ميلادي- يك ماه بعد از ماجراي حمله به برجهاي دو قلوي تجارت آمريكا در نيويورك- و در پي يك مصوبه از سوي دستگاه قضايي آلمان، تمامي مراجعه كنندگان به دادگاه- غير از قاضي و دادستان- بازرسي كامل بدني مي شوند. مطابق اين مصوبه كه اجراي آن با دقت نزديك به وسواس انجام مي پذيرد، مأموران پليس علاوه بر آن كه تمامي مراجعه كنندگان را از دروازه هاي اشعه ايكس- XRAY- عبور مي دهند، محتويات جيب، كيف دستي و حتي كف كفش هاي آنها را به دقت بازرسي مي كنند تا آنجا كه نه فقط چاقو يا آلات قتاله ديگري نظير آن، بلكه از ورود «دسته كليد» و تلفن همراه به دادگاه نيز جلوگيري مي كنند. اين بازرسي منحصر به دادگاه هاي جنايي نيست، بلكه در دادگاههايي كه موضوع رسيدگي آنها دعاوي حقوقي است هم بازرسي هاي مورد اشاره به دقت و بي وقفه انجام پذيرفته و مي پذيرد. بنابراين «آليكس»، قاتل «شهيده حجاب» چگونه موفق به حمل دشنه شده و اين آلت قتاله علي رغم عبور از دروازه هاي اشعه ايكس و بازرسي دقيق بدني از چشم مأموران آلماني پنهان مانده است؟!

2- قاتل «مروه شربيني» در حالي كه مأموران پليس- علي القاعده- به دقت ماجراي محاكمه را زير نظر داشته اند خود را به «مروه» رسانده و با وارد آوردن 18 ضربه چاقو، آن بانوي مظلومه و باردار را به شهادت رسانده است. چرا مأموران آلماني به محض حمله ور شدن آليكس به «مروه» مانع او نشده اند. مخصوصاً آن كه وي به عنوان متهم در دادگاه حاضر شده بود و مطابق يك روال تعريف شده در تمامي مجامع حقوقي، مأموران موظف هستند كه بيشترين توجه خود را معطوف به متهم كرده و از اقدامات غير منتظره و احتمالي وي جلوگيري به عمل آورند. چرا مأموران حاضر در دادگاه با وجود آن كه اتهام اوليه متهم، حمله به «مروه» در يك پارك بوده است دقت و توجه لازم و ضروري در اينگونه موارد را كنار گذاشته و به قاتل اجازه حمله داده اند؟!

3- قاتل شهيده حجاب، بعد از حمله با وارد آوردن 18 ضربه چاقو آن زن مسلمان و مظلومه را به شهادت رسانده است، به بيان ديگر، قاتل براي وارد كردن 18 ضربه چاقو، از وقت و فرصت كافي!! برخوردار بوده است و مأموران از آغاز حمله تا پايان ماجرا- بخوانيد مأموريت آليكس- فقط شاهد و ناظر صحنه بوده و كمترين عكس العملي از خود نشان نداده اند و حال آن كه بلافاصله بعد از حمله قاتل مي توانستند مانع وي شوند و از شهادت «مروه» جلوگيري كنند. بنابراين كمترين ترديدي نيست كه قاتل با اطمينان از عدم دخالت مأموران حاضر در دادگاه و بدون دغدغه از پيشگيري و ممانعت آنها مرتكب جنايت شده و تا اطمينان كامل از شهادت «مروه» به مأموريت خود ادامه داده است. توجه شود؛ 18 ضربه چاقو در مقابل چشم مأموران پليس آلمان!! چگونه ممكن است؟!

4- نكته درخور توجه ديگري كه در مأموريت «آليكس دبليو» از سوي دولت فاشيست آلمان و برنامه از قبل طراحي شده براي شهادت «مروه شربيني» كمترين ترديدي باقي نمي گذارد، شليك مأموران آلماني به سوي همسر آن شهيده است. پليس آلمان در تمامي مدتي كه قاتل با وارد كردن 18 ضربه چاقو به مروه شربيني در حال انجام مأموريت خود بود، ساكت و بي حركت باقي مانده ولي به محض آن كه همسر مروه براي نجات وي به سوي او مي رود، پليس با شليك گلوله او را از پاي درمي آورد! شليك به همسر مروه نشان مي دهد كه مأموران پليس نه فقط دقيقاً صحنه قتل را زير نظر گرفته بودند بلكه وظيفه داشتند از هر اقدامي كه مانع از انجام مأموريت آليكس شود نيز جلوگيري كنند!

5- جرم اوليه قاتل، ايجاد مزاحمت براي «مروه» در يك پارك و متهم كردن وي به «تروريست» بوده است. آنهم، فقط به فقط از آن روي كه زني مسلمان و محجبه بوده است. اكنون به اظهارات مقامات آلماني طي چند سال اخير مراجعه كنيد. مگر آنها در مصاحبه ها، اظهارنظرها و نوشته هاي رسمي خود مسلمانان را به «تروريست» بودن متهم نمي كنند؟! و مگر خانم آنجلا مركل - آنجلا يا تلفظ آلماني آن، آنگلا به معني «فرشته» است كه «ديو» و «شيطان» نام با مسماتري براي اوست- معتقد نبود كه در جريان انتخابات تركيه، روسري همسران طيب اردوغان و عبدالله گل از نطق هاي انتخاباتي آنها در پيروزي اسلامگرايان مؤثرتر بوده است! و مگر دهها مقاله در نشريات آلماني پيرامون خطر اسلام!! و مخصوصاً حجاب زنان مسلمان نوشته نشده است؟! و ... بنابراين «آليكس دبليو» در همان چارچوبها دست به جنايت زده است كه دولت هاي اروپايي از جمله دولت آلمان تصوير و ترسيم كرده و مي كنند.

6- در ميان كشورهاي اروپايي، دولت آلمان به «دولت تحقير شده» معروف است و به عنوان دولتي كه صهيونيست ها زمام امور آن را در دست دارند شناخته مي شود. كافي است بدانيم كه يهوديان آلمان در حالي كه فقط 150هزار نفر از جمعيت چند ده ميليوني آلمان هستند، بيش از 145 كرسي از پارلمان اين كشور را در قبضه خود دارند و اين باج گيري صهيونيست ها طي 6 دهه اخير- بعد از جنگ جهاني دوم و اشغال آلمان از سوي متفقين- همواره با اعتراض شديد مردم اين كشور روبرو بوده است.

دولت آلمان به دولت «قتل هاي پنهان» نيز شهرت دارد و اسناد فراواني حكايت از آن دارند كه آلمان ها بسياري از مخالفان سياسي خود را با صحنه سازي هاي جعلي به قتل رسانده اند تا آنجا كه اتوبان هاي اشتوتگارت به عنوان قتلگاه اعضاي گروه بادرماينهوف- جبهه گارد سرخ RAF- شهرت جهاني دارد. مأموران پليس مخفي آلمان اعضاي اين گروه را در صحنه هاي ساختگي تصادف در اتوبان هاي آلمان- و مخصوصاً اشتوتگارت- به قتل مي رساندند و گفته مي شود سريال تلويزيوني «هشدار براي كبري 11» كه موضوع آن جنايت در بزرگراه هاي آلمان است و معمولاً با صحنه هاي هولناك تصادف اتومبيل نيز همراه است به سفارش سازمان اطلاعاتي آلمان- BND- ساخته شده و هدف از آن پاك كردن غير مستقيم ماجراي قتل هاي پنهان مخالفان در اتوبان هاي آلمان از افكار عمومي مردم اين كشور است، البته بي آن كه دست اندركاران ميداني اين سريال تلويزيوني از هدف اصلي آن با خبر باشند!

7- با توجه به شواهد و قرائن ياد شده، شهادت «مروه شربيني» نمي تواند يك جنايت معمولي در كنار ساير جناياتي باشد كه همه روزه در كشورهاي اروپايي- مخصوصاً آلمان- اتفاق مي افتد، بلكه بدون كمترين ترديدي عامل اصلي اين جنايت دولت آلمان است و اولين و ابتدايي ترين اقدام در برابر اين جنايت كه عليه تماميت جهان اسلام صورت پذيرفته ، اخراج سفراي دولت فاشيست آلمان از كشورهاي اسلامي است، خواسته برحقي كه ملت هاي مسلمان نبايد از آن چشم پوشي كنند.

در اين ميان، از جمهوري اسلامي ايران كه پرچمدار نهضت جهاني اسلام است انتظار مي رود در اخراج سفير دولت فاشيست آلمان پيشگام باشد.

بحران مالي اخير غرب، آلمان را در شرايط اقتصادي شكننده اي قرار داده است، هر هفته تعدادي از مراكز بزرگ صنعتي و تجاري آلمان ورشكست شده و آلمان صنعتي و ثروتمند چند دهه اخير به ورطه سقوط اقتصادي نزديك شده است. در اين حال، قطع رابطه سياسي و اقتصادي كشورهاي مسلمان با دولت فاشيست و آدمكش آلمان ضربه اي هولناك و انتقام پشيمان كننده اي براي اين كشور بحران زده و جنايتكار خواهد بود بي آنكه كمترين تأثير منفي براي جهان اسلام در پي داشته باشد.

«مروه شربيني» فقط يك زن مسلمان مصري نيست، او نماد همه زنان مسلمان است و انتقام خون به ناحق ريخته اين شهيده بايستي منطقي ترين انتظار و جدي ترين خواسته ملت هاي مسلمان از دولت هاي خود باشد.

|+| نوشته شده توسط هانیه در جمعه 1388/08/15 ساعت 11:15 بعد از ظهر |

گفتگو با خدا

از خدا خواستم تا دردهايم را التيام بخشد


خدا پاسخ گفت:


مخلوق من ! هر دردي را درماني است و اين تو هستي که بايد درمان دردهايت را بجويي


از خدا خواستم تا جسم ناتوان مرا توانايي بخشد


خدا پاسخ گفت:


آفريده من آنچه بايد تکامل يابد روح توست جسمت تنها قالب گذراست


از خدا خواستم تا به من صبر عنايت کند


خدا پاسخ گفت:


بنده قدرتمند من! صبر حاصل سختي است عطا شدني نيست بلکه آموختني است


از خدا خواستم تا مرا شادي و شعف بخشد


خدا پاسخ گفت:


نازنين من به تو موهبت بسيار بخشيدم شاد بودن با خود توست


از خدا خواستم تا رنج هايم را کاستي دهد


خدا پاسخ گفت:


مخلوق صبورم بهاي رنج تو دوري از دنيا و نزديکي به من است


از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد


خدا پاسخ گفت:


پرور روح تو با تو اما آراستن آن با من

|+| نوشته شده توسط هانیه در جمعه 1388/08/15 ساعت 11:9 بعد از ظهر |

دروغهاي مادرم

دروغهاي مادرم
ترجمه: جليل كيان مهر
مادرم هميشه به من راست نمي گفت 8بار درزندگي به من دروغ گفت !!!!!
اين داستان از زمان كودكيم شروع مي شود ومن تنها فرزند خانواده اي بسيار فقير بودم. غذاي كافي براي سير كردن شكم نداشتيم. يكي از روزها كمي برنج يافت شد كه بخوريم وشكممان را با آن سير كنيم، مادرم سهم خود را به من داد وهنگامي كه داشت برنج بشقاب خود را روي بشقاب من مي ريخت گفت: بخور پسرم من گرسنه نيستم واين اولين دروغش بود.
بعد از اين كمي بزرگ شدم مادرم پس از انجام كارهاي خانه به صيد ماهي دررودخانه كوچك كنار منزل مي رفت. او آرزو داشت كه ماهي بگيرد كه من بخورم ودچار سوء تغذيه نشوم وخوب رشد كنم.
يك بار به لطف خدا توانست دوتا ماهي بگيرد .سريع به خانه برگشت وآنها را پخت وجلوي دستم گذاشت من هم شروع به خوردن كردم يكي از آنها را خوردم ومادرم را مي ديدم كه گوشت لا به لاي استخوان ها ي بافيمانده را مي خورد. قلبم به خاطر اين مسئله نا راحت شد ماهي دوم را جلوي دستش گذاشتم كه بخورد، فوراً آن را به من پس داد وگفت پسرم: اين را هم خودت بخور مگر نمي داني كه من ماهي دوست ندارم.واين دومين دروغش بود.
كمي بزرگتر شدم ووقت رفتن به مدرسه . اما پولي نداشتيم كه وسايل مدرسه بخرم وبه مدرسه بروم. مادرم به بازار رفت و با يكي از فروشگاه هاي لباس و پوشاك صحبت كرد كه به او پوشاك بدهد تا آن را درمحله ها وكوچه ها به زنان ودختران بفروشد

يكي از شبهاي زمستان بود كه مادرم تاخير كرد وبه خانه نيامد ، دنبالش رفتم دو سه كوچه پايين تر پيداش  كردم كه مقدار زيادي پوشاك را با شانه هايش حمل مي كرد وزنگ درخانه را مي زد كه بفروشد.او را صدا زدم مادر! چرا به خانه بر نمي گردي دير وقت است وهوا هم خيلي سرده، فردا هم بايد زود بري سركار، به رويم لبخندي زد وگفت :پسرم من نگران نيستم واين دروغ سومش بود.
سال تحصيلي به پايان رسيد ووقت امتحان نهايي سال بود .مادرم اصرار داشت كه همراهم به مدرسه بيايد.
سرجلسه امتحان رفتم ومادرم جلوي آفتاب گرم وسوزان منتظرم بود.زنگ پايان زده شد وامتحانم تمام شد .از مدرسه خارج شدم ،مادرم به شدت مرا درآغوش گرفت وبه قبولي درآزمون مرا مژده داد . او يك نوشيدني سرد برايم خريده بود ومن هم از شدت تشنگي آن را نوشيدم تا سيراب شدم، خيلي خنك وبا مزه بود، ناگهان نگاهم به صورت مادرم افتاد كه از شدت گرما عرق از آن مي چكيدف فورا با قيمانده نوشيدني را بهش دادم وگفتم بخور مادر جان، آن را بهم برگرداند وگفت : پسرم تو بخور من تشنه نيستم واين چهارمين دروغش بود.
بعد از مرگ پدرم همه خرج ومخارج زندگي روي دوش مادربيوه تنهايم افتاد. او مجبور بود كه همه نياز هاي خانواده را برطرف كند .به همين خاطر بشدت تحت فشار قرارگرفتيم.عمويم مردخوبي بود او نزديك ما زندگي مي كرد وبرايمان بخور ونميري مي فرستاد. همسايه ها شدت وسختي وتنگناي ما را مي ديدند ، مادرم را نصيحت مي كردند كه با مرد خوبي كه بتواند خرجمان را تهيه كند ازدواج كند اما مادرم قبول نمي كرد ومي گفت من شوهر دوست ندارم .واين پنجمين دروغ مادرم بود.
بعد از اينكه درسم تمام شد واز دانشگاه فارغ التحصيل شدم .استخدام شدم وحقوق ومزايايم خوب بود.معتقد بودم كه الان وقتش رسيده كه مادرم استراحت كند وخودم مسؤليت خرج خانه را به عهده بگيرم.چرا كه مادرم ديگه توانايي گشتن درخانه ها را نداشت ولي دركنار خيابان زيراندازي پهن مي كرد وهرروز صبح سبزي مي فروخت.مقداري از حقوقم را به او اختصاص مي دادم ولي او قبول نكرد وگفت: پسرم مال خودت را براي خودت نگهدار من به اندازه كافي دارم. واين ششمين دروغ مادرم بود.
تحصيل ضمن خدمت برايم فراهم شد وبه درجه فوق ليسانس رسيدم وحقوقم ارتقا پيدا كرد. از طرف شركت برگزيده شدم كه در شاخه اصلي ومركزي آلمان فعاليت كنم اين بود كه احساس خوشبختي كردم وپيشنهادشان را پذيرفتم وبعد از استقرار درآنجا با مادرم تماس گرفتم وواورا دعوت كردم كه با من درآلمان اقامت كند واما او دوست نداشت كه مرا اذيت كند وگفت: پسرم من زندگي مرفه دوست ندارم واين هفتمين دروغ مادرم بود.
مادرم پير وسالخورده گشت ودچار سرطان چشم شد ولازم بود كه كنارش باشم تا از او مراقبت كنم –اما چكار كنم كه بين من ومادرم كشورها فاصله بود.همه چيز را رها كردم وبه ملاقاتش رفتم .
اورا دربستر بيماري ديدم درحالي كه تازه عمل كرده بود وقتي مرا ديد تلاش كرد كه لبخند بزند وقلبم داشت دراتش مي سوخت آنقدر ضعيف وناتوان شده بود.اومادري كه من مي شناختم نبود، اشك از چشمانم سرازير شد واما مادرم تلاش مي كرد كه با حرفهايش مرا خوشحال كند وگفت: گريه نكن پسرم من احساس درد نمي كنم- واين هشتمين دروغ مادرم بود.
وبعد از اين كه اين جمله را گفت : چشمانش را فرو بست وديگر هيچگاه باز نكرد......
به تمامي كساني كه از نعمت مادر درزندگي شان برخوردارند.
وبه تمامي كساني كه مادرشان را از دست داده اند:
هميشه بياد آريد كه چقدر خاطرتان خسته شده وهميشه ازخداوند برايش رحمت ومغفرت بخواهيد
دوستت دارم مادر

منبع: نور اسلامنا
مترجم : جليل كيان مهر

http://www.taghwa.com

|+| نوشته شده توسط هانیه در جمعه 1388/08/15 ساعت 11:4 بعد از ظهر |

دلتنگی هایم برای خدا
دلتنگی هایم برای خدا

دلتنگی هایم برای توست و دلخوشیهایم برای خاکیان ....مرا ببخش مهربانم
برای خدا....


منو تو آغوشت بگیر خدا می خوام بخوابم

آخه تو تنها کسی بودی که دادی جوابم

منو تو آغوشت بگیر می خوام برات بخونم

روی زمین چقدر بده می خوام پیشت بمونم

کی گفته باید بشکنم تا دستمو بگیری؟

خسته شدم از عمری غربت و غم واسیری

کی گفته باید گریه ی شبامو در بیاری؟

تا لحظه ای وقت شریفتو واسم بذاری

توی آغوش تو آرامش محضه

منو با خودت ببر حتی یه لحظه

بغلم کن منو بردار ببرم دور

ببرم از این زمین سرد و ناجور

وقتی باید واسه ی رها شدن یه بی فروغ بود

واسه آرامش نسبی کلی حرفای دروغ بود

توی دنیا هرچیزی قیمتی داره حتی وجدان

اینا رو هیچ جا ندیدم نه تو انجیل نه تو قرآن

وقتی دنیا همه حرف پوچ و مفته

صدای هق هق تو پس کی شنفته؟

تو که می گی پیشمی تا لحظه مرگ

این که می گن می شکنی رنجم می دی بگو کی گفته؟

توی آغوش تو دیگه تنها نیستم

هر نفس اسیر دست غمها نیستم

دیگه عاشقانه تر از عاشقانه ام

واسه موندن دیگه با بهانه ام

توی آغوش تو از درد خبری نیست

از دروغ و حرفای زرد اثری نیست

نمی بینی کسی از هراس نونش

جلو حرف ناصواب بنده زبونش

توی آغوش تو آرامش محضه.......
http://www.taghwa.com/ftopicp-654.html#654
|+| نوشته شده توسط هانیه در جمعه 1388/08/15 ساعت 10:59 بعد از ظهر |

همه شهر را بمباران میکنند

کدام سازمان جهانی هست که اشک انها را ببیند

حتی بیمارستان و دانشگاه و مساجد را هم می زنند

این همه تانک برای کشتار کودکان و زنان مسلمان غزه آماده کردند.

اگر نشنوید صدایشان را

مسلمان نیستید

IF YOU WONT THEIR SHOUTS

YOU DONT MUSLIM

|+| نوشته شده توسط هانیه در یکشنبه 1388/08/03 ساعت 9:42 قبل از ظهر |

استقبال زنان از "حجاب مغناطيسي"
 

استقبال زنان از "حجاب مغناطيسي"

«خانم هيراواتي ويدودو» گفته است از آنجا كه درماه رمضان حجاب در ميان بانوان اندونزيايي فراگیرتر مي‌شود،‌ لذا اين نوع تازه از پوشش با استقبال خوبي مواجه شده است.

به گزارش ابنا، به گفته ويدودو، در دوخت اين مقنعه از نخ‌هایي با خاصيت مغناطيس استفاده شده كه براي درمان انواع سردردها مفيد است.‌ غير از نخ‌هاي مغناطيسي، نوع دوخت اين پوشش هيچ تفاوت ديگري با انواع مشابه آن در بازار ندارد.

به گفته سازنده مقنعه مغناطيسي، اين نوع پوشش در اندونزي، مالزي و خاورميانه توزيع شده و به فروش رفته است.

بنا بر این گزارش، مغناطيس علاوه بر دارا بودن خاصيت درمان بيماري‌هاي مغزي،‌در بهبود ساير دردهاي بدن و نيز درمان كم‌خوني زنان نيز مفيد است.

منقول از سايت
http://www.taghwa.com/ftopict-228.html

|+| نوشته شده توسط هانیه در یکشنبه 1388/08/03 ساعت 9:32 قبل از ظهر |

<

the best weblog هانیه